{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Hidden Melody in Midnight Seoul 

Hidden Melody in Midnight Seoul 
p.38

(از زبون نویسنده - یک سال بعد)

یک سال گذشته بود. یک سال پر از تماس‌های شبانه، پیام‌های طولانی، دلتنگی‌های عمیق، و گاهی غم‌های کوچک. بابای ا.ت حالش خیلی بهتر شده بود و پزشکا گفته بودن دیگه خطر جدی نیست. ا.ت هم تو این یک سال هم مراقبت از خانواده بود و هم روی موسیقی کار کرده بود. چند ترک جدید منتشر کرده بود (هنوز با اسم ا.ت) و طرفدارهای بیشتری پیدا کرده بود.

(امید و هیجان)

بالاخره روز بازگشت رسید. ا.ت تو فرودگاه امام خمینی ایستاده بود و چمدونش رو محکم گرفته بود. قلبش تند می‌زد. یک سال بود که تهی رو ندیده بود. فقط عکس، صدا و ویدیوکال.

وقتی هواپیما نشست سئول، ا.ت از پنجره به شهر نگاه کرد و لبخند زد.

(احساس بازگشت)

جونگ‌کوک تو فرودگاه منتظرش بود. ماسک زده بود و با لباس ساده، ولی وقتی ا.ت از گیت بیرون اومد، چشماش برق زد. ا.ت همون لحظه دوید سمتش و محکم بغلش کرد. جونگ‌کوک هم بغلش کرد و برای چند ثانیه هیچ‌کدوم حرفی نزدن.

(پر از احساس)

- بالاخره اومدی بارون...

ا.ت با چشمای خیس:

+ بالاخره... خیلی دلم برات تنگ شده بود تهی.

رفتن سمت ماشین. جونگ‌کوک چمدون رو برداشت و ا.ت رو برد خونه‌ای که قبلاً براش آماده کرده بود (یه آپارتمان کوچیک و دنج). تو راه حرف زدن از این یک سال. از اینکه بابای ا.ت چطور بهتر شده، از کارهایی که ا.ت کرده، از ملودی‌هایی که جونگ‌کوک ساخته.

(گرم)

وقتی رسیدن، جونگ‌کوک در رو باز کرد. خونه با گل و چند تا بالون کوچیک تزئین شده بود. ا.ت خندید.

+ اینا چیه؟

- خوش‌آمدگویی.

نشستن روی کاناپه. جونگ‌کوک چای درست کرد و ا.ت از سفر گفت. بعدش هدفون رو گذاشت و چند تا از ملودی‌های جدیدش رو براش پخش کرد. جونگ‌کوک با دقت گوش داد و گاهی نظر می‌داد.

(صمیمی)

شب دیروقت شد. جونگ‌کوک ا.ت رو بغل کرد و آروم موهاش رو بوسید.

- دیگه نمی‌ذارم بری.

ا.ت سرش رو تکیه داد به سینه‌اش.

+ دیگه نمی‌رم... این بار می‌مونم.

اون شب طولانی حرف زدن، خندیدن، و گاهی سکوت کردن و فقط بودن با هم. غم یک سال جدایی داشت آروم محو می‌شد و جای خودش رو به شادی ملایم می‌داد.

(شروع دوباره)

بالاخره ا.ت برگشته بود. به سئول، به موسیقی، و مهم‌تر از همه... به تهی...........
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۳)

Hidden Melody in Midnight Seoul  پارت آخر (از زبون نویسنده -...

تموم شد......

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.37(از زبون ا.ت)این روزها ...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.36(از زبون جونگ‌کوک)این ر...

سناریو 🪽 ✨ ‌« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی » 🐨 ...

که کوک زانو زدکوک : ا. ت تو زیبا ترین دختر هستی که بعد مادر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط