{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من با استعداد بودم، یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگ

من با استعداد بودم، یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم یا یک چیز دیگر.
ولی دست‌هایم چه کار کرده اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و... دست‌هایم را حرام کرده‌ام، همین‌طور ذهنم را.

عامه پسند _ چارلز بوکوفسکی
دیدگاه ها (۵)

Theft on the Wedding Contract Night PART: ONE امروز یکی از ب...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

پارت دومفلش بکشرط می‌بندم سئومی دوباره در کمد لباس هایم سرک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط