{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن روزهـــا کـــه

آن روزهـــا کـــه
غـــرق نــــاامیدی بــــودم
♥نـــگاه و لــبخـــندت♥
دنیـــایی جدیـــــــد برایــــم ســــاخـــت....
و دســــتانـــت...♥
دستی کــه دادیـــــم دست تـــنهــا بــودن نــبود
دست "بودن" بـــود...
دست دادیـــم کـــه
بــــرای هــمیــشه بــــا هم بمــانیم..
گفـــتم اگــــر نـــباشـــی
من هــم نیستــــم...
گـــفــتی : "هـــستم"
♥مـــمنون کــه هستی
دیدگاه ها (۱)

راهی نیستتکیه گاهی نیستای خدا خستممیفهمی ?!/:

...

:-)

:-)

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

P³³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

همسر پادشاه مین

رمان :قرارداد سرنوشت

پارت ۱ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح_جونگکوک:با صدای الارم از خواب بل...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

قسمت ۷

و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده بو...

رها🦋 واست غرورمو زیرپا گذاشتم ثابت کن اشتباه نکردم....من برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط