{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 رومان دریای آبی 》

《 رومان دریای آبی 》
پارت 46

ات : مگه در زدن بلد نیستی
کیونگ به سمتش اومد و کنار تخت ایستاد و دستش رو روی تخت کشید
کیونگ : چرا باید برای اومد به‌ اتاق که قراره ماله خودم بشه اجازه بگیرم
ات با عصبانیت به سمت آومد
ات : میدونم دليل اومدنت به اینجا چیه اما اینو بدون هیچ وقت به خواستت نمیرسی فهميدی جیمین ماله من اون شوهر منه و اينجا هم اتاق ماست فهميدی حالا هم گمشو از اتاقم بیرون
کیونگ : تو زندگی منو ازم دزدیدی من قرار بود با جیمین ازدواج کنم
اما تو جایی منو گرفتی جیمین هیچ حسی بهت نداره فقد چون دلش برا میسوخت باهات ازدواج کرد
ات از شنیدن این حرف بغضش گرفت اما سعی میکرد نشون نده و با داد گفت
ات : گمشو از اتاقم بیرون
کیونگ با نیشخند بهش نزدیک شد
کیونگ : خیلی دلت رو خوش نکن بزودی از اینجا میری خود جیمین ازت جدا میشه
ات : اون کارو تو بود درسته تو توی شربتی که بهم دادی یه چیزی ریخته بودی مگه نه
کیونگ فقد با یه نیشخند مسخره نگاهش میکرد که ات ادامه داد
ات : چیکار کردی به دکتر رشوه دادی یا آزمایش هارو عوض کردی
میدونستی که منو جیمین تا حالا هیچ رابطه‌ای باهم نداشتیم و جیمین فکر میکنه من‌ از یکی دیگه حامله هستم مگه نه
ات همه حرفاهاش‌ رو با داد و عصبانیت میگفت و کیونگ هیچ جوابی بهش نداد به سمت در رفت که از اتاق خارج بشه که ات به سمتش رفت و از بازوش رو محکم گرفت
ات : هیچ وقت به خواستت نمیرسی من از جیمین دست‌ نمیکشم
کیونگ : داری چیکار میکنی ولم کن دردم آومد
ات بازوش رو ول کرد و از اوتاق بیرونش کرد و به در تکیه داد
بغض که تاحالا مخفیش کرده بود شکست و اشک هاش گونه هاش رو خیس کرد
ات.......
جیمین من ولت نمیکنم لطفا تو هم ولم نکن و به حرفام گوش کن
من هنوز بهت نگفتم که چقدر دوستت دارم حتا نفس کشیدن بدون تو برام سخته
اون روز هم گذشت اما خبری از جیمین نبود ات هر لحظه نگرانیش
بیشتر میشد صبح روز بعد خسته تر از دیروز بیدار شد رد اشک های هنوز روی بالشت بود بدون جیمین حتا تحمل‌ این اتاق هم براش سخت بود از روی تخت بلند شد به ساعت نگاه کرد نزدیک به ده بود
از اوتاق‌اش بیرون اومد‌ اما انگار هیچ کس توی خونه نبود
به آشپز خونه رفت تا از خانم لی سراغ بقيه رو بگیره
ات : خانم لی بقيه کجان
خانم لی : خانم و آقاي پارک رفتن خونه یکی ار دوستاشون و خانم کیونگ هم از خونه بیرون رفتن من اطلاعی ندارم که کجا رفته
ات سری تکون داد و از آشپزخونه خارج شد چون اشتهای چندانی نداشت از خونه خارج شد و به باغ کوچیک که‌ توی حیات بود رفت
تا بتونه برای چند لحظه هم شده درد هاشو فراموش کنه



ادامه دارد ؟؟؟؟؟؟؟

https://wisgoon.com/mynhe
دیدگاه ها (۱)

《 رومان دریای آبی 》پارت 47جیمین روبه منشیش با داد و عصبانیت ...

《 رومان دریای آبی 》پارت 48به جايي که همیشه بهش احساس ارامش‌ ...

《 رومان دریای آبی 》پارت 45 درحال صبحانه بخوردن بودن که ات با...

《 رومان دریای آبی 》پارت 44و با عصبانیت به سمت ات اومد و سیلی...

ازدواج قرار دادی ۷۰

پارت ششم ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط