《 رومان دریای آبی 》
《 رومان دریای آبی 》
پارت 44
و با عصبانیت به سمت ات اومد و سیلی محکمی به صورتش زد که باعث شد گونه اش سوزشه بدی بکونه
و با داد گفت
سون هی : چطوری تونستی همچین کاری با داداشم بکونی
من فکر کردم که دوستش داری برات متاسفم
ات دوباره صورتش رو طرف سون هی کرد و با صدای که بغض توش معلوم بود گفت
ات : من هیچ کاری نکردم
سون هی : چطور میگی کاری نکردی تو حاملهای درحالی که با داداشم هیچ رابطه ای نداشتی اما میگی کاری نگردی
ات : امکان نداره من حامله باشم حتما یه اشتباهی......
سون هی : کافيه فکر نمیکردم هیچ وقت همچين کاری بکونی
بعد از گفتن این حرف از اوتاق خارج شد ات بغض بدی راه گلوش رو بسته بود اشک هاش گونه اش رو خیس کرد
آروم و بیصدا گریه میکرد
ات با مادر شوهرش به خونه برگشتن و زود به سمت اوتاقشون رفت
با فکر اینکه شاید جیمین اونجا باشه وارد اوتاق شد
اما با اوتاق خالی مواجه شد اینکه بقیه در موردش چی فکر میکنن براش مهم نبود
همه ترس و نگرانش جیمین بود باید هرجور میشد باهاش حرف میزد
جیمین با سرعت بالایی رانندگی میکرد
حتا فکر اینکه ات از اون مرد حامله باشه داشت دیوانه اش میکرد
هنوزم حرف پرستار توی سرش میپیچید
ماشین رو نگهداشت و مشتي محکمی به فرمون ماشین زد هنوز
دیگه داشت شب میشد ولی جیمین هنوز نتونسته بود بره خونه اش
نمیتونست به اون چشمای مظلوم نگاه کنه و بگه که دیگه نمیتونه
کنارش بمونه بهش قول داده بود ولی نتونسته سر قولش بمونه هنوز حتا بهش نگفته بود که عاشقشه چطور میتونست ازش دست بکشه
اصلا آروم قرار نداشت و همش توی اوتاق راه میرفت
ساعت داشت از نمیه شب میگذشت اما خبری از جیمین نبود
روی تخت نشست
ات....
کجایی جیمین چرا نمیای خواهش میکنم زود قضاوت نکن بزار برات توزیع بدم حتما یه اشتباهی پیش اومده
روبه سقف دراز کشید با فکردن به جیمین خوابش برد
《صبح روز بعد》
صبح وقتی از خواب بیدار شد با همون لباس خوابی برده بود خود اش فکر میکرد که گاش همه اینا خواب باشه وقتی چشماش رو باز میکنه با چهره کیوت غرق درخواب جیمین مواجه بشه اما وقتی چشماش رو باز کرد با جای خالی جیمین مواجه شد زود از روی تخت بلند شد
و از کمد لباسی برداشت و بعد از پوشیدن از اوتاق خارج شد
و به سمت میز صبحانه رفت مادر و پدر جیمین کیونگ روی میز نشسته بودن و درحال صبحانه بخوردن بودن که ات با عجله اومده
و روبه مادر جیمین گفت
ادامه دارد؟؟؟؟؟؟؟؟
حمایت فراموش نشه خوشگلا
https://wisgoon.com/mynhe
پارت 44
و با عصبانیت به سمت ات اومد و سیلی محکمی به صورتش زد که باعث شد گونه اش سوزشه بدی بکونه
و با داد گفت
سون هی : چطوری تونستی همچین کاری با داداشم بکونی
من فکر کردم که دوستش داری برات متاسفم
ات دوباره صورتش رو طرف سون هی کرد و با صدای که بغض توش معلوم بود گفت
ات : من هیچ کاری نکردم
سون هی : چطور میگی کاری نکردی تو حاملهای درحالی که با داداشم هیچ رابطه ای نداشتی اما میگی کاری نگردی
ات : امکان نداره من حامله باشم حتما یه اشتباهی......
سون هی : کافيه فکر نمیکردم هیچ وقت همچين کاری بکونی
بعد از گفتن این حرف از اوتاق خارج شد ات بغض بدی راه گلوش رو بسته بود اشک هاش گونه اش رو خیس کرد
آروم و بیصدا گریه میکرد
ات با مادر شوهرش به خونه برگشتن و زود به سمت اوتاقشون رفت
با فکر اینکه شاید جیمین اونجا باشه وارد اوتاق شد
اما با اوتاق خالی مواجه شد اینکه بقیه در موردش چی فکر میکنن براش مهم نبود
همه ترس و نگرانش جیمین بود باید هرجور میشد باهاش حرف میزد
جیمین با سرعت بالایی رانندگی میکرد
حتا فکر اینکه ات از اون مرد حامله باشه داشت دیوانه اش میکرد
هنوزم حرف پرستار توی سرش میپیچید
ماشین رو نگهداشت و مشتي محکمی به فرمون ماشین زد هنوز
دیگه داشت شب میشد ولی جیمین هنوز نتونسته بود بره خونه اش
نمیتونست به اون چشمای مظلوم نگاه کنه و بگه که دیگه نمیتونه
کنارش بمونه بهش قول داده بود ولی نتونسته سر قولش بمونه هنوز حتا بهش نگفته بود که عاشقشه چطور میتونست ازش دست بکشه
اصلا آروم قرار نداشت و همش توی اوتاق راه میرفت
ساعت داشت از نمیه شب میگذشت اما خبری از جیمین نبود
روی تخت نشست
ات....
کجایی جیمین چرا نمیای خواهش میکنم زود قضاوت نکن بزار برات توزیع بدم حتما یه اشتباهی پیش اومده
روبه سقف دراز کشید با فکردن به جیمین خوابش برد
《صبح روز بعد》
صبح وقتی از خواب بیدار شد با همون لباس خوابی برده بود خود اش فکر میکرد که گاش همه اینا خواب باشه وقتی چشماش رو باز میکنه با چهره کیوت غرق درخواب جیمین مواجه بشه اما وقتی چشماش رو باز کرد با جای خالی جیمین مواجه شد زود از روی تخت بلند شد
و از کمد لباسی برداشت و بعد از پوشیدن از اوتاق خارج شد
و به سمت میز صبحانه رفت مادر و پدر جیمین کیونگ روی میز نشسته بودن و درحال صبحانه بخوردن بودن که ات با عجله اومده
و روبه مادر جیمین گفت
ادامه دارد؟؟؟؟؟؟؟؟
حمایت فراموش نشه خوشگلا
https://wisgoon.com/mynhe
- ۷.۹k
- ۲۳ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط