پروردگارم …

پروردگارم …

شکوفایی روزت را سپاس میگویم که تاریکی شب را پایان می بخشد

و تاریکی شب را نظاره گرم که هیاهوی روز را سرانجام است؛

در این میان این “من” هستم که بالا میروم؛

پایین می آیم ؛

خوشحال و غمگین می شوم؛

تهی و سرشار می شوم و باز….

همان میشوم که بودم،

پروردگارم بندگی ام را بپذیر...
دیدگاه ها (۱۱)

#کپشن_مهم⚠️🌹 سلام و شب‌تون بخیر، دوستان و همراهان گرامی 🌹پیش...

پرنسس ناخواسته

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونین   پارت اخر/PART: Four صدای جیغِ م...

یور : آنیا... تو زیباترین چیزی هستی که تا به حال دیده‌ام.لوی...

سناریو: ماه سرخ

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

{محکوم به لمس } part ۱۹ 杂交种ناگهان دست جیمین محکم دور کمرش ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط