{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب‌سنگدل

#ارباب‌سنگدل
#پارت_22




ا.ت روی تخت دراز کشیده بود
به سقف خیره شده بود
الان فرقی با ی مرده نداشت

زیر لب با خودش حرف می‌زد.

ا.ت: من مرده متحرکم نه؟



اروم دستش لغزید روی شکمش و گفت : تو هم ازم متنفر میشی هوم ؟



و اشک هاش شروع به ریختن کرد


بی حوصله از پله ها رفت پایین پشت میز نشست و سرشو بین دستاش گرفت



از اون طرف جیمین که با بطری آبجو تو دستش از آشپزخانه میومد بیرون با لبخندی سر خوش


ا.ا رو که دید مکثی کرد. لبخندی محو شد

رفت تو فکر
چندی نگذشت که دوباره لبخندش شکل گرفت رفت رو صندلی رو به رو با ا.ت نشست و گفت : چته زن داداش


ا.ت سرشو آورد بالا به چهره جیمین خیره شد بعد مکثی گفت : هاا هیچی

و لبخندی زد البته. این لبخند فیک فقط حال بدست رو یکم مخفی می‌کرد

جیمین : فک نکنم ولی....


بطری آبجو رو گرفت بالا و با لبخندی گفت : چطوره ؟هوم؟ تو ام میخوری



ا.ت نگاهی انداخت یکم خوشحال شد و گفت : آره


جیمین خواست یکم اذیت کنه گفت: اصلا ظرفیتش رو داری


ا.ت با اخمی:یااا

جیمین: شوخی کردم

ا.ت : به هر حال. ی دفعه فقط خوردم انگار زیاد خورده بودم حالم بد شد

جیمین" ی بار خوردی ؟؟
اوو اگه چند دفعه بخوری عادت میکنی


و در بطری رو باز کرد

ا.ت با لبخند نازش منتظر نگاه می‌کرد


کوک که تا حالا داشت فقط نگاه می‌کرد اومد جلو


ا.ت همین که دستش رو برد تا لیوان کوچیکی که جلوش بود رو برداره
دستی قوی دور مچش پیچید متعجب برگشت و کوک رو دید

ا.ت : یااا ول کن

کوک : احمق تو بارداری میخوای از اینا بخوری


جیمین متعجب نگاه می‌کرد و گفت : چ...


ا.ت : من میخوام بخورم

کوک عصبی گفت: غلط کردی میگی ی دفعه خورد. الانم که بارداری میخوای بلایی سر بچه من بیاری هاا. پاشو برو استراحت کن پاشو


ا.ت با قیافه ای مظلوم سرشو انداخت پایین

جیمین لبخندی پر از ذوق روی لبش نشست دستش رو روی دهنش گذاشت و گفت : چی میگینن؟؟


رو به ا.ت گفت : دارین پدر و مادر میشینن



ا.ت لبخندی زد

کوک هم لبخندی رو لبش نشست و گفت : ارهه

بعد رو به ا.ت گفت : گفتم پاشو دیگه


ا.ت با غر غری گفت: باشه دیگه



جیمین با لبخندی :بعد بیا حرف بزنیم


کوک : باشه







و ا.ت رو برد سمت اتاقش
دیدگاه ها (۱)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

ادامه سناریو

ریاکشن پارت ۲

قفس سفید مخملی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط