بهماعتمادکنp

(بهم‌اعتماد‌کن)p ۳۴

ویو کوک : امروز همش پیش ته یانگ بودم اونم بهم راهکار میداد اینکه چجوری مخشو بزنم چجور رفتار کنم و....
ویو ات : بین این دوتا چه خبره
ات : یاا ته یانگ جونگ کوک چرا شما یهو انقدر باهم صمیمی شدین دم به دقه پیش همین
کوک : عا ته یانگ داره یادم میده چجوری از تو خاستگ
ته یانگ *با ارنج میزنه به پهلوش
اینکه چجوری از تو جراحی یاد بگیره اومده پیش من تا براش توضیح بودم
ات : آهان *میره
ته یانگ : داشتی لو میدادیییی نقشه هام نقشه برآب میشد
ات : *یهو بر میگرده
میخاد جراحی از من یاد بگیره چرا میاد پیش تو؟
ته یانگ : عه ات دستشوییم میاد بایی
ات : اره فرار کن
ویو کوک : داشتیم صحبت میکردیم که دکتر چوی اومد(جراح مغز و اعصاب ) و دست ات رو کشید تا ببره که اون دست ات رو کشیدم سمت خودم
کوک : کجا؟
دکتر چوی : باید با ات خصوصی صحبت کنم
کوک : درمورد چی
دکتر چوی : درمورد خودمون شاید اون بحث ما با جواب مثبت خانم کیم همراه بود
کوک : ببخشید اما الان من اتو کارش دارم اون باهات هیچ جا نمیاد
ات : عه کوک زشته
کوک : الانم بفرمایید
دکتر چوی : اهم...اما شما چیکاره ی خانم کیم هستین‌؟
کوک : من.....من......تو چیکار داری دوستشم
دکتر چوی : توهم چیکار داری من اتو چیکار دارم
کوک : هع ات؟ به اسم صداش میزنی بزنم لهت و پهت کنم؟
ات :حح کوکک زشته نکن من میرم باهاش شاید در مورد یه مریض اورژانسیه
کوک : داره میگه موضوع در مورد خودشه بعدم یه دکتر مغز و اعصاب به یه دکتر قلب چیکار داره؟
دکتر چوی : اصن به شما چه ربطی داره دکتر جئون؟
کوک : *مشتشو بلند میکنه
ات : کوککک
کوک : عایشششش حیف که اینجا بیمارستانههه وگرنه مرده بودی
دکتر چوی : تهدید میکنی؟
کوک : *دست اتو میکشه
با اجازه دکتر چویییییی
*یکم عصبانیه میرن تو اتاق خودشون و درو قفل میکنه
ات : .........جونگ کوک؟
دیدگاه ها (۵۳)

(بهم‌اعتماد‌کن)p35ویو ات : نزدیکم میشد قدم به قدم ...هعی میر...

(بهم‌اعتماد‌کن)p3۶صبح/ویو ات :از خاب بلند شدم یه دوش گرفتم و...

(بهم‌اعتماد‌کن)p 33ته یانگ : به چی فک میکنی؟کوک : به کمکت اح...

(بهم‌اعتمادکن)p 3۲ویو ات : در اتاق رو باز کردم و داخل شدم یه...

عشق چیز خوبیه پارت ۱۲ بادیگارد اومد بادیگارد : قربان فهمیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط