پرواز به سوی تو (●♡ part ۱۹♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۱۹♡)
تهیونگ چشم بسته نزدیک شدن آیرین رو حس کرد اما زمانی برای هلاجی نداشت چون آیرین به آرومی سرش رو در آغوش گرفته بود و موهاش رو به نرمی نوازش میکرد تهیونگ مقاومتی نکرد و حتی بیشتر سرش رو به سینه ی خوش عطر و گرم آیرین فشرد با کمی جا به جا شدن حالا آیرین رو به سقف خوابیده بود و سر تهیونگ رو روی شونه و سینه اش داشت تا با دسترسی بیشتری نوازشش کنه و بوسههای ریزش رو روی موهاش بذاره...
اون عطر شیرین، بدن گرم و نوازش های آرامش بخش برای لحظاتی تهیونگ رو در یک خلسه ی خوشایند فرو برد. رابطه ی اون و آیرین در گذشته به چند بوسه سطحی ختم شده بود و بیشتر از اینکه کشش جنسی بینشون باشه بر اساس یک پیوند عاطفی و عمیق استوار بود و حالا دوباره اون حسهایی گمشده رو لمس میکرد مثل خوردن دست پخت مادرت بعد از سالها مثل دیدن یه انیمیشن قدیمی و فراموش شده و یا مثل پیدا کردن یه بازی ویدیویی متعلق به بچگی هات حس لذت خاصی از اون آغوش میگرفت تهیونگ با اینکه آیرین رو به خاطر سختگیری قوانین کمپانی و برای شهرت رها کرده بود اما به مرور و با گذشت زمان و اوج گرفتن محبوبیت ،اونها کمپانی توجه بیشتری به نیازهای فردی اعضا نشون داد و هر کاری برای حفظ حریم شخصی اونها انجام داد. به واسطه ی همین تهیونگ تجربهی چند رابطه ی مختلف رو داشت. با آیدل های معروف و حتی دختران معمولی و معرفی شده از طرف خانواده اش ! اما همیشه گوشه ی ذهنش قصه ی اولین عشقش رو داشت و میدونست دیگه چیزی شبیه به اون رو تجربه نخواهد کرد.
کسی که عاشق خود کیم تهیونگ شده بود بدون هیچ تظاهر و شهرت و پولی نه دلباخته محبوب و پولداری که قرار گذاشتن باهاش یه جور رزومه محسوب می شد!
به آرومی دستش رو دور کمر آیرین انداخت. حس اون آغوش انقدر دوست داشتنی می اومد که خواست به هیچ چیز فکر نکنه
اگر فردا بیدار بشم و همه چیز یه کابوس باشه، دیدن و داشتن دوبارهای تو تنها اتفاق خوب این کابوس میشه. آیرین به نوازش موهاش ادامه داد و خطاب به حرفهای عجیب همسرش توی گوشش با امید زمزمه کرد آیرین : ششش فردا همه چیز بهتر میشه... بهت قول میدم
سخن نویسنده:
به نظرتون واقعا فردا همه چیز بهتر میشه؟
تهیونگ چشم بسته نزدیک شدن آیرین رو حس کرد اما زمانی برای هلاجی نداشت چون آیرین به آرومی سرش رو در آغوش گرفته بود و موهاش رو به نرمی نوازش میکرد تهیونگ مقاومتی نکرد و حتی بیشتر سرش رو به سینه ی خوش عطر و گرم آیرین فشرد با کمی جا به جا شدن حالا آیرین رو به سقف خوابیده بود و سر تهیونگ رو روی شونه و سینه اش داشت تا با دسترسی بیشتری نوازشش کنه و بوسههای ریزش رو روی موهاش بذاره...
اون عطر شیرین، بدن گرم و نوازش های آرامش بخش برای لحظاتی تهیونگ رو در یک خلسه ی خوشایند فرو برد. رابطه ی اون و آیرین در گذشته به چند بوسه سطحی ختم شده بود و بیشتر از اینکه کشش جنسی بینشون باشه بر اساس یک پیوند عاطفی و عمیق استوار بود و حالا دوباره اون حسهایی گمشده رو لمس میکرد مثل خوردن دست پخت مادرت بعد از سالها مثل دیدن یه انیمیشن قدیمی و فراموش شده و یا مثل پیدا کردن یه بازی ویدیویی متعلق به بچگی هات حس لذت خاصی از اون آغوش میگرفت تهیونگ با اینکه آیرین رو به خاطر سختگیری قوانین کمپانی و برای شهرت رها کرده بود اما به مرور و با گذشت زمان و اوج گرفتن محبوبیت ،اونها کمپانی توجه بیشتری به نیازهای فردی اعضا نشون داد و هر کاری برای حفظ حریم شخصی اونها انجام داد. به واسطه ی همین تهیونگ تجربهی چند رابطه ی مختلف رو داشت. با آیدل های معروف و حتی دختران معمولی و معرفی شده از طرف خانواده اش ! اما همیشه گوشه ی ذهنش قصه ی اولین عشقش رو داشت و میدونست دیگه چیزی شبیه به اون رو تجربه نخواهد کرد.
کسی که عاشق خود کیم تهیونگ شده بود بدون هیچ تظاهر و شهرت و پولی نه دلباخته محبوب و پولداری که قرار گذاشتن باهاش یه جور رزومه محسوب می شد!
به آرومی دستش رو دور کمر آیرین انداخت. حس اون آغوش انقدر دوست داشتنی می اومد که خواست به هیچ چیز فکر نکنه
اگر فردا بیدار بشم و همه چیز یه کابوس باشه، دیدن و داشتن دوبارهای تو تنها اتفاق خوب این کابوس میشه. آیرین به نوازش موهاش ادامه داد و خطاب به حرفهای عجیب همسرش توی گوشش با امید زمزمه کرد آیرین : ششش فردا همه چیز بهتر میشه... بهت قول میدم
سخن نویسنده:
به نظرتون واقعا فردا همه چیز بهتر میشه؟
- ۱۵.۵k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط