{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

~سناریو ~
وقتی بدنت میلرزید

نامجون:( یه نگاه ریز بهت کرد و متوجه شد)
نامجون: ا..ات خوبی؟؟( نگران)

جین:( بغلت میکنه)
جین: هندسام من...چیزی نیس آروم باش

جیهوپ:( با کلی خوراکی اومد سمتت و بغلت کرد)
جیهوپ: عشقم میدونم چقدر حالت بده بیا فراموشش کنیم باشع؟؟
ات: باش


شوگا:( از خواب بیدار شود که دید بدنت میلرزه و سرت پایینه)
شوگا: پیشی
ات:...
شوگا: گربه کوچولویه من
ات:..
شوگا:( سر اتو اورد بالا که دید داره گریه میکنه و بغلش کرد)
شوگا: هیشش آروم باش من کنارتم...


جیمین:( داشتید دعوا میکردین که یهو بدنت لرزید و هر لحظه داشت بدتر و بدتر میشود)
ات: آره..آره حق با توعه ببخشید دیگه بسه( آروم)
جیمین:( دوباره شروع کرد به بحث کردن که لرزش بدن اتو دید و ساکت شود و با بغض رفت سمته ات:
جیمین: ببخشید معذرت میخوام تقصیره منع( بغض)

تهیونگ: ا..ا..ات خوبی؟؟؟ جایت درد نمیکنه؟؟؟ درد نداری؟؟؟؟؟؟ حالت خوبه ؟؟؟؟؟؟؟( به شدت نگران)


جونگکوک: یااا..چاگیا چیشدع ؟؟ میخای بریم دکتر؟


حمایتتتتت 🩴🩴🩴👈👉
دیدگاه ها (۸)

~ سناریو ~وقتی عضو هشتمی و خیلی خوشحال به نظر میای ولی یه رو...

~ سناریو ~وقتی خندت یهو میشه گریه..نامجون: چ.. چیشد؟( نگران)...

🛐...:))

جون به لبتون کردم ببخشید..__________________________________...

~سناریو~وقتی حالت خیلی بده و بی صدا گریه میکنی و اونا میبینن...

~سناریو~وقتی داری میخندی ولی انقدر بغض داری که چشمات برق میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط