{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part⁴⁴

دوروک: مثل اینکه خجالتو کنار گذاشت و به چشمام خیره شد
بعد چند ثانیه یهو از یه چیزی ناراحت شد و دویید و رفت توالت
نگرانش شدم رفتم دنبالش

ایبیکه: آسیه چش شد چرا رفت

برک: نمی‌دونم حتماً باز دعواشون شده

ایبیکه: صبر کن برم ببینم چش شده

برک: نه ایبیکه این دفعه نرو
صبر کن خودشون هرچی تو دلشون هست رو بهم دیگه بگن بزار آروم بشن بزار خودشون مشکلشون رو باهم دیگه حل کنن حداقل یه باری از روی دوششون برداشته میشه

ایبیکه: راس میگی از این به بعدش با خودشون ما کار خودمونو انجام دادیم
با رقصیدنشون فهمیدن که هنوز همدیگرو دوست دارن و کی باعثش شد؟؟

آیبر: ما

برک: پس به کار خودمون برسیم همدیگرو میبوسن و می‌رقصن

آسیه حالم خوب نبود از ته دل گریم گرفته بود دلم می‌خواست داد بزنم فریاد بزنم اما یه صدایی اومد

دوروک‌: آسیه خوبی آسیه..‌. آسیه... آسیه لطفاً درو باز کن

آسیه: دوروک تویی چرا اومدی

دوروک: نگرانت شدم حالت خوبه

آسیه: آره خوبم یکم حالم بد شد همین

دوروک‌: آسیه میشه درو باز کنی می‌خوام ببینمت

آسیه: دوروک‌ گفتم دیگه واقعاً حالم خوبه برو

دوروک‌: چرا انقدر اسرار داری برم
من بیشتر نگران میشم وقتی اینطوری میگی اصن حالا که اینطوریه تا درو باز نکنی و من نبینمت هیچ جایی نمیرم انقدر همین‌جا می‌مونم تا بیای

آسیه: اوففففففف دوروک‌ از دست تو
اشکامو پاک کردم به صورتم یه آبی زدم و درو باز کردم

دوروک‌: درو باز کرد چشاش قرمز بود معلوم بود که گریه کرده
هیچی نگفتم چون اگه می‌گفتم از دستم عصبانی می شد
فقط بغلش کردم

آسیه: دوروک چرا بغلم کردی

دوروک‌: چون نگرانت بودم اشکالی داره
دیدگاه ها (۰)

Part⁴⁵آسیه: دوروک برو دیگهدوروک‌: آسیه چرا میخوای منو انقدر ...

Part⁴⁶صبحآسیه:دیشب خیلی بد با دوروک‌ حرف زدم با اینکه اون با...

Part⁴³آسیه: باشهدوروک‌: واااییی باورم نمیشه قبول کرد فکر کنم...

Part⁴²آسیه: بغض گلومو گرفته بود نمی‌دونستم چیکار کنمهی به دو...

اما من که کاری نکردم 🥺 {طابع قوانین ویسگون}-یورا این درو باز...

P2💫{طابع قوانین ویسگون}(علامت یورا به & تغییر می‌کنه)-چی یعن...

پارت ۴۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط