{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح رفتم واسه صبحانه پنیر بگیرم ...

صبح رفتم واسه صبحانه پنیر بگیرم ...
به فروشنده میگم اندازه 2 هزار تومن پنیر می خوام
یه تیکه کوچولو گذاشت رو ترازو، گذاشتم دهنم ،گفتم بدک نیستش از همین بدین
برگشته میگه : همین بود دیگه خوردیش
خدا این ارزونی رو از ما نگیر
دیدگاه ها (۹)

السلام علیک یا غریب الغربایا علی بن موسی الرضا (ع)دهه کرامت ...

خدایا تمام مشتاقان حرم امام رضا (ع) را به مشهدالرضا بطلب یا ...

⊙مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنهپدرم بعد از کل...

دوست ، واژه است ، واژه اى که از لب فرشته ها چکیده استدوست ،ن...

روانی من پارت 5ویو کوک صبح بانوی که از پنجره کوچیک داخل سلو...

{مافیایی برای من}پارت:۱ویو صبح :ویو تهیونگ:اه با آلارم کوفتی...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟖ویو جونگکوکمامان و عمو یونگ هو رفته بو...

عاشقم باش Part 50

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۰ات دست نامی و گرفت نشوند رو تخت ات: نامی من واقعا دوست...

part 34& واقعا بگم؟نامجون« آره »&یعنی...اگه بگم دعوام نمیکنی...

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط