{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پارت 23
جونگ کوک: پرنسسم زود بیدار شده و صبحانه درست کرده برام
ات: اره (خجالت)
جونگ کوک (دستشو تو جیب شلوارش میبره و برمیگرده سمت ات) برا من یا برای اینکه با خودم ببرمش شرکت
ات: عام حییی برا تو
جونگ کوک: ممنونم از پرنسس جئون
ات: بشین سر میز تا مزاحما نیومدن غذامونو دوتایی کوفت کنیم(خنده)
جونگ کوک:(صندلی رو برای ات میکشه عقب) بفرمایید
ات: مرسی (میشینه رو صندلی)
10 مین بعد غذاشونو تموم میکننو از سر میز بلند میشن
ات: جمع کنم
جونگ کوک: نه الان تهیونگ میاد غذا بخوره بریم دیرم شده
ات: باشه
ویو ات: بعد 20 مین رسیدیم شرکت
ات: من تو ماشین میمونم کارتو انجام بده بیا
جونگ کوک: ات کارم طول میکشه
ات: اشکال نداره میمونم تو ماشین
جونگ کوک: باشه
30 مین بعد
سرم توی گوشی بود کوک نیومده بود رفتم داخل شرکت همین که درو باز کردم جونگ کوک پشت میز بود و بم هم روی صندلی مخصوصش نشسته بود همین که منو دید کلی پارس کرد و پرید بغلم خیلی دلم براش تنگ شده بود
جونگ کوک: بممممم فاصله بگیر بیا عقب
ات: تو که گفتی اینو فروختییی چرا اوردیش اینجا چقدر براش گریه کردم
جونگ: قشنگم دستات حساسیت نشون داده بود به
ات: اقای جئون اون برای این بود که شما واکسنشو نزده بودییی اگه برنگردونیش خونه میرم
جونگ کوک: ات قشنگم (ات رفت) الوو اتتت کجا
ات: تو ماشین بم نیاری میرم
جونگ کوک: لعنتی الکس(بلند)
الکس: بله رئیس
جونگ کوک: من کارم تمومه اینم امضا کردم باید برم
الکس: باشه ممنونم
جونگ کوک: بم برو تو ماشین الکس در رو برای بم باز کن
الکس: چشم
ویو کوک:
صندلی بم رو برداشتم و رفتم پایین صندلیشو گذاشتم تو صندق عقب و نشستم تو ماشین
جونگ کوک: من میگم حساسیت داری حالا وایسا ببینیم
ات: واکسناشو بزن حساسیت ندارم
جونگ کوک: باشه
ات:آفرین
جونگ کوک: قشنگم بستنی میخوری
ات: اره
جونگ کوک: باشه میخرم برا بعدش بریم عمارت که شب مهمون داریم
ات: باشه
راوی: پسرک از ماشین پیاده شد و رفت برای دخترکش بستنی خرید بعد هم به سرعت برگشتند عمارت که شب مهمون داشتن اونم چه مهمونی
ویو ات:
رسیدیم عمارت بم رو بردم اتاقم جونگ کوک پایین کارارو درست میکرد یکم با بم بازی کردم که سونگ هو اومد داخل اتاقم
سونگ هو: اجیی هاپو دالی
ات: اره ببین چه نازه اسمش بم
تهیون: اع سونگ هوووو گفتم در بزن برو تو اتاق
ات: اشکالی نداره توم بیا داخل
تهیون: مرسی
سونگ هو با بم بازی میکرد من بلند شدم. رو تخت نشستم و با دستم اشاره کردم که تهیون هم بشینه رو تخت
تهیون: ات چه اتاق خوبی دارین چه بزرگ و خوبه ما پذیراییمون انقدر بود(خنده)
ات: مرسی اخی عزیزم دیگه اینجایین راحت نیستی عمارت هست بری (لبخند)
تهیون: ممنونم ات یه سوال باهاش رو یه تخت میخوابی
ات: اره دشمنی کنار گذاشته شده
تهیون: اوهم خوبه به نظرم جونگ کوک ادم باحالیه برای شوهر خواهرم باشه
ات: نه بابا (خنده)
جونگ کوک: خب راست میگه دیگه ادم خوبیم برا شوهرت باشم فسقلی
ات: فسقلی خودتی
دیدگاه ها (۶)

شب تولدم پارت24 جونگ کوک: باشه باشه (خنده) ویو کوک: رفتم سمت...

شب تولدم پارت 25همه داشتن به عمارت نگاه میکردن رفتم و سلام ک...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

شب تولدم پارت 21 ویو تهیون چشمم به ات و سونگ هو بود که ات در...

شب تولدم پارت 33فصل دوم پارت 4از صف تاب زدم بیرون رفتم پیش ج...

شب تولدم پارت 48فصل دوم پارت 19ات منم اعتمادتو نابود نمیکنم ...

شب تولدم پارت 50فصل دوم پارت 21دست اتو تو دستم گرفتم و روی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط