{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختری دلش شکست

دختری دلش شکست

رفت و هر چه پنجره رو به نور بود بست

رفت و هر چه داشت یعنی ان دله شکسته را پشت در گذاشت

صبح روز بعد

رفتگر لای خاک روبه ها

یک دل شکسته دید

ناگهان

توی سینه اش پرنده ای تپید

چیزی از کنار چشمای خسته اش

قطره قطره بی صدا چکید

رفتگر برای کفتر دلش

اب و دانه برد

رفت و تکه های ان دله شکسته را به خانه برد

سال هاست توی این محله

پشت هر دری

یک گل شقایق است

چون که مرد رفتگر

سال هاست

عاشق است.
دیدگاه ها (۲)

دستهایم در ویرانه های نگاهت در پی دستهای تو اند نگاهت ویرانم...

نفسم من کجا می توانم باشم بی یاد و عشق تو کجای این دنیای خ...

سوێندم خواردوه‌ نیازم پاک بێ خۆشه‌ویستی تۆ له‌ دڵم تاک بێ دڵ...

تـەنـهـا دووکــات بــیرت ئــەکــەم ..! یه‌که‌میان ئه‌وکاته‌ی...

ستارالعیوب!ستارالعیوب!عباسقلی خان فرد ثروتمند و در عین حال خ...

🖤 پارت یازدهم | حقیقت پنهانلانا به جونگکوک خیره شده بود.— از...

...My evil angel...پارت⁵🪽🔥 فصل سومنگهبان تالار خاطرات...سکوت...

★彡   Part 21 彡★ ناگهان، غریزه ای در وجودم من رو وادار به تاب...

( last minute )

داستان عاشقانه جدید

اعتیاد من بهت.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط