{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#فیک

#فیک
#نوازش_باد
Part⁶
بیدار شدم و ساعت و نگاه کردم
یا خدااااا ساعت۱۲ عه؟
سریع لباس پوشیدم ،ولی لباسهای خدمتکاری و کوتاه رو نپوشیدم
ی شلوار خاکستری و با ی لباس آستین کوتاه نارنجی موهامم گوجه ای بستم  و رفتم بیرون
خاله رو دیدم ک مشغول درست کردن غذاس ولی بقیه ی خدمتکارا نیستن
+سلام خاله
×سلام عزیزم،بلاخره بیدار شدی؟
+اوم(لبخند)
×بزار یچی بیارم بخوری تا شروع کنی به کار کردن
+باشه
خاله برام نون و کره و گردو آورد و خوردم
×برو لباساتو بپوش
+چشم
رفتم تو اتاقم لباسو برداشتم و لباسامو در اوردم
و شروع به پوشیدن کردم ی دامن مشکی خیلی کوتاهه و با ی لباس آستین کوتاه ک باید زیر دامن کرد پوشیدم خاله ازین چیزا نمیپوشه چون سنش زیاده و مناسب نیست واقعا
یکم من آرایش کردمو رفتم بیرون
×چقد خوشگل شدی
+مگه قبلا زشت بودم؟
×نه ولی الان ک یکم آرایش کردی خیلی کیوت شدی
+ممنون
×خب بیا..
خاله داشت حرف میزد ک یهو یکی از وسط حال گفت
+کسی نیست؟
×بله آقا بفرمایید
جیمین بود
+من با همسرم میرم توی باغ سریع یکم چیز میز بیارید
×چشم
نمی تونستم چشم ازش بردارم ولی وقتی چشمم به اون زن افتاد
خدایا،آروم باش ا/ت
اسم دختره چی بود؟آها کازوها کاش میشد سرشو بشکنم ک نده بغل جیمین
×کجایی ی ساعته؟
+هیچی تو فکر بودم
×اینا رو ببر برای آقا و خانم
+چ.چی؟من ببرم؟
×اره دیگه پس کی؟
+باشه بدن به من
خاله شربت درست کرده بود براشون ولی شربت چیه رو نمیدونم
رفتم توی باغ جلوی خونه هرچی می گشتم ندیدمشون تا رفتم پشت خونه
او..اونا داشتن همو میبوسیدن
سریع برگشتم پشت دیوار ک نبینمن
و رفتم تو خونه
× پس چرا برگشتی؟
+نبودنشون، یکم دیگه میبرم
×باشه
میخاستم بزنم اون لیوان رو بشکنم میخاستم برم موهای دختره رو بکشم و بهش بگم نزدیک مرد من نشه میخاستم همونجا گریه کنم ولی نه اون دیگه به من علاقه نداره ولی
تو فکر بودم ک
×بیا ۲۰ دقیقه گذشت اینا تازن اینا رو ببر
+چ..چی؟۲۰ دیقه؟باشه بده
رفتم بیرون و دیدم توی کلبه نشستن
الان وقت انتقام بود ولی اگه دوباره جیمین دست روم بلند میکرد چی؟
رفتم تو کلبه اصلا با اون دامن مخصوصا جلوی جیمین راحت نبودم
+آقا شربت اوردم
_بیا بزارشو برو
+چ.چشم
رفتم سمت میز ک کازوها پاشو گذاشت جلو پامو من افتادم و همه شربت و ریختم رو خود کازوها و بقیشم ریخت رو جیمین
*دختره دیت پاچلفتی
دستشو آورد بالا ک سیلی بهم بزنه ک جیمین جلوشو گرفت
_خودم درستش میکنم
دستم گرفت و کشید
داره کجا میره؟
دیدگاه ها (۰)

وقتی درسش بد بود و..

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

رمان عشق ممنوع

#ارباب‌سنگدل #پارت_17کوک اومد و نشست صندلی کنار ا.ت ا.ت نیم...

مربی موتور سوار

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

تلاش میکنم برارروزی ک ب ارزوی ک از بچگی داشتم برسم تلاش میکن...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط