چندشاتی تهیونگ
چندشاتی تهیونگ
part 5
دختر باشه ای زمزمه کرد..
آجوما بیرون رفت..
دختر لباسشو عوض کرد و اون لباس خدمتکاری روپوشید..
موهاش روگوجه از بست و از اتاق خارج شد..
تیهونگ به کانتر تکیه داده بود و قهوه میخورد..
چشمشبه دختر افتاد.
-آجوما همه چیو گفت؟
+بله..
-خوبه.. برو کاراتو کن..
ات چیزینگفت و وارد آشپز خونه شد..
خدمتکار های زیادی بودن..
یکی از دختر های مو بلوند به سمت ات اومد..
= هی ببینم تازه کار، اسمت چیه؟
لحن صحبت دختر خیلی مغرورانه بود
+ام.. ات هستم..
=اه چه اسممزخرفی داری.. واقعا مسخرست..
+ام.. خب اسمخودت چیه مگه؟
= کلویی
( گیر نرید که به دختر کفشدوزک گیر دادم)
+آها..
=شغل باباتچی بوده ها؟
+ ام..خب.. شرکت مد داشت..
=پس چرا اینجایی
+منوگذاشتن یتیم خونه..
= اه.. مسخره.. حتما حقت بود...
+تو خودت چرا اینجایی هان؟
= بابام پلیسه.. اه... شغلش مسخرست.. واقعا مسخرست.... البته که خیلی پولداره..
+ آها..
=ببینم بابات پولداره؟ یا خیلی پولداره،؟ یا شایدم خیلی خیلی پولداره.. ها؟
+ام خب.. خیلی پولدار..
= اه نمیدونمچرا تا الان بابام نمیومده دنبالم
ات کلافه شد و به کارش ادامه داد
=ببینم تازه کار، چرا حرف نمیزنی..
+میشه مخم رو نخوری؟
= هی حق نداری اینطوری حرف بزنی..
- کلویی.. گمشو به کارت ادامه بده
=هی جرعت نکن اینطوری باهامحرف بزنی..
همه خدمتکار ها تعجبکردن..
چونمیدونستن الان وهیونگ عصبی میشه و یه واری میکنه..
ات یاگوشه وایساده بود و نگاه میکرد
part 5
دختر باشه ای زمزمه کرد..
آجوما بیرون رفت..
دختر لباسشو عوض کرد و اون لباس خدمتکاری روپوشید..
موهاش روگوجه از بست و از اتاق خارج شد..
تیهونگ به کانتر تکیه داده بود و قهوه میخورد..
چشمشبه دختر افتاد.
-آجوما همه چیو گفت؟
+بله..
-خوبه.. برو کاراتو کن..
ات چیزینگفت و وارد آشپز خونه شد..
خدمتکار های زیادی بودن..
یکی از دختر های مو بلوند به سمت ات اومد..
= هی ببینم تازه کار، اسمت چیه؟
لحن صحبت دختر خیلی مغرورانه بود
+ام.. ات هستم..
=اه چه اسممزخرفی داری.. واقعا مسخرست..
+ام.. خب اسمخودت چیه مگه؟
= کلویی
( گیر نرید که به دختر کفشدوزک گیر دادم)
+آها..
=شغل باباتچی بوده ها؟
+ ام..خب.. شرکت مد داشت..
=پس چرا اینجایی
+منوگذاشتن یتیم خونه..
= اه.. مسخره.. حتما حقت بود...
+تو خودت چرا اینجایی هان؟
= بابام پلیسه.. اه... شغلش مسخرست.. واقعا مسخرست.... البته که خیلی پولداره..
+ آها..
=ببینم بابات پولداره؟ یا خیلی پولداره،؟ یا شایدم خیلی خیلی پولداره.. ها؟
+ام خب.. خیلی پولدار..
= اه نمیدونمچرا تا الان بابام نمیومده دنبالم
ات کلافه شد و به کارش ادامه داد
=ببینم تازه کار، چرا حرف نمیزنی..
+میشه مخم رو نخوری؟
= هی حق نداری اینطوری حرف بزنی..
- کلویی.. گمشو به کارت ادامه بده
=هی جرعت نکن اینطوری باهامحرف بزنی..
همه خدمتکار ها تعجبکردن..
چونمیدونستن الان وهیونگ عصبی میشه و یه واری میکنه..
ات یاگوشه وایساده بود و نگاه میکرد
- ۱۴۱.۷k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط