جیمین آهی کشید و با لبخندی کج گفت انگار شوالیهها برای
جیمین آهی کشید و با لبخندی کج گفت: «انگار شوالیهها برای خلوت ما هم نقشه دارن. بریم تا خونه رو ویرون نکردن؟»
ات خندید و با هم به سمت پلهها رفتند. اما وقتی به طبقه بالا رسیدند، متوجه شدند بچهها نه تنها قایم شدهاند، بلکه تمام بالشهای اتاقها را وسط راهرو روی هم چیدهاند و یک قلعه جنگی درست کردهاند و آمادهاند تا با پرتاب بالش به استقبال آنها بروند! با دیدن ات و جیمین، فریاد شادی کشیدند و اولین بالش به سمت جیمین پرتاب شد. جیمین جاخورد و خندید. ات هم با هیجان به بچهها نگاه میکرد. به نظر میرسید یک جنگ بالشی تمام عیار در راه است.
ات خندید و با هم به سمت پلهها رفتند. اما وقتی به طبقه بالا رسیدند، متوجه شدند بچهها نه تنها قایم شدهاند، بلکه تمام بالشهای اتاقها را وسط راهرو روی هم چیدهاند و یک قلعه جنگی درست کردهاند و آمادهاند تا با پرتاب بالش به استقبال آنها بروند! با دیدن ات و جیمین، فریاد شادی کشیدند و اولین بالش به سمت جیمین پرتاب شد. جیمین جاخورد و خندید. ات هم با هیجان به بچهها نگاه میکرد. به نظر میرسید یک جنگ بالشی تمام عیار در راه است.
- ۹.۹k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط