جیمین آهی کشید و با لبخندی کج گفت انگار شوالیهها برای

جیمین آهی کشید و با لبخندی کج گفت: «انگار شوالیه‌ها برای خلوت ما هم نقشه دارن. بریم تا خونه رو ویرون نکردن؟»
ات خندید و با هم به سمت پله‌ها رفتند. اما وقتی به طبقه بالا رسیدند، متوجه شدند بچه‌ها نه تنها قایم شده‌اند، بلکه تمام بالش‌های اتاق‌ها را وسط راهرو روی هم چیده‌اند و یک قلعه جنگی درست کرده‌اند و آماده‌اند تا با پرتاب بالش به استقبال آن‌ها بروند! با دیدن ات و جیمین، فریاد شادی کشیدند و اولین بالش به سمت جیمین پرتاب شد. جیمین جاخورد و خندید. ات هم با هیجان به بچه‌ها نگاه می‌کرد. به نظر می‌رسید یک جنگ بالشی تمام عیار در راه است.
دیدگاه ها (۱)

جیمین که حالا خنده‌اش از ته دل بود، نگاهی به «ات» انداخت و گ...

بعد از حمام، فضای خانه کمی آرام‌تر شده بود. جیمین برای تماس ...

ات با دیدن آن صحنه، به جای اینکه شوکه شود، خنده‌ی کوتاهی کرد...

شیر سرد از روی پیش‌بند ات سرازیر شد و روی کفش‌هایش ریخت. سو-...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط