{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرزنی دو کوزه ی آب داشت که آنها را آویزان بر یک تیرک چوب

پیرزنی دو کوزه ی آب داشت که آنها را آویزان بر یک تیرک چوبی بر دوش خود حمل می کرد.
یکی از کوزه ها ترک داشت و مقداری از آب آن به زمین می ریخت، در صورتیکه دیگری سالم بود و همیشه آب داخل آن بطور کامل به مقصد می رسید.
به مدت طولانی هر روز این اتفاق تکرار می شد و زن همیشه یک کوزه و نیم، آب به خانه می برد.
ولی کوزه شکسته از مشکلی که داشت بسیار شرمگین بود که فقط می توانست نیمی از وظیفه اش را انجام دهد.

پس از دو سال، سرانجام کوزه شکسته به ستوه آمد و از طریق چشمه با پیرزن سخن گفت.
پیرزن لبخندی زد و گفت: "هیچ توجه کرده ای که گلهای زیبای این جاده در سمت تو روییده اند و نه در سمت کوزه ی سالم؟"
اگر تو اینگونه نبودی این زیبایی ها طروات بخش خانه من نبود. طی این دو سال این گلها را می چیدم و با آنها خانه ام را تزیین می کردم ...
دیدگاه ها (۱)

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

بگذارید یه خاطره تعریف کنم سال‌ها پیش در یک پیک‌نیک خانوادگی...

پارت اول _ دنیای عجیب

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :تفاوت زبان و گویش، به ...

Dana-Apada

زنی با کوزه آب اثر یوهانس ورمیر

سال‌ها پیش، در روستای ساحلی زنور، دختری ناشناس با زیبایی خیر...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

سناریو از انیمه توکیو ریونجرزپارت ۱سال ها از زمانی که اعضای ...

هنر نقاشیهنر نقاشی ، که با نام تمثیل نقاشی (به هلندی: Allego...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط