{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از آن زمان که خدا غرق غمدمیدن بود

‍ از آن زمان که خدا غرقِ غم-دمیدن بود
دلم حوالی موی تو در تپیدن بود...
چقدر دورم از آن سالها که فاصله ام
فقط میان من و تو کمی پریدن بود...
شبیهِ شمع و یا اشک های یک قندیل
دلم همیشه و هر روز در چکیدن بود
تمام زَنجره ها* را زِ باغ خود راندم...
فقط صدای تو شایسته ی شنیدن بود
زمان کالی ات ای چشم سبز من! هرروز
نسیم از لب تو گرم بوسه چیدن بود
تو سرخ میشدی و باغبان به خود می گفت:
که کاش اخر هر قصه ای رسیدن بود...
دیدگاه ها (۹)

در این حکایت آشوبِ شهر و بیماری وکرونا..نمی شود که تو از عشو...

بیا و تازه گردان فرصتِ دیدار را امشببه جامِ من بریز آن مستیِ...

درون چشم تو گویا غزال پنهان استکه از من و همه ی مردمان گریزا...

دوستت دارمچنان که صحرا، طنین تاخت مادیان های وحشی راچنان که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط