{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گ

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت:(ببخشید آقا!من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟)مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:مرتیکه عوضی،مگه از خودت ناموس نداری...خجالت نمی کشی؟

جوان اما؛خیلی آرام،بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد،همان طور مؤدبانه و متین ادامه داد: (خیلی عذر می خوام،فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی بشین،دیدم به خاطر وضع ظاهر خانمتون دارن بدون اجازه نگاه می کنن و لذت می برن،من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم...حالا هم یقمو ول کنین،از خیرش گذشتم!) مرد خشکش زد...همان طور که یقه جوان را گرفته بود،آب دهانش را قورت داد و زیرچشمی زنش را برانداز کرد.
دیدگاه ها (۲)

فوتبالیست ها هم برای خودشان عالمی دارند. شاید عجیب ترین "شکل...

شهرام و همسرش

عشقای من یهویی

❤عشق❤ یعنی:❤❤وقتے با اون هیکلش که از من بزرگ تره❤❤با اون قدش...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وپنجم | تلهدرهای انبار قفل شدند.صدای دنیل ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌ونهم | دخترممرد چند قدم جلو آمد.لانا با ...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪ات با تعجب به جیمین نگ...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 5چند ثانیه...فقط سکوت.هان بدون اینکه نگاهش را...

جنگل نفرین شده پارت ۲۱

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

پارت ۵۰ در کاملاً باز شد.مردی که در فیلم دیده بودند، آرام وا...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۸: گفتگوی نصفه‌شبچند لحظه هر دو در حیاط س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط