{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای قاتل من

مافیای قاتل من
پارت ۲۷
فلش بک ۲ روز پیش
ویو آت
چند روز بود حالت تهوع داشتم و امروز قرار بود بریم خونه مامان کوک پس سعی کردم به رو خودم نیارم
خونه مامان کوک
داشتیم چایی می‌خوردیم که دوباره حس کردم می‌خوام بالا بیارم اهمیتی ندادم که چند دقیقه بعد دیدم دیگه انگار حالم خیلی بده پس زود پاشدم رفتم سمت سرویس و بالا آوردم
مامان کوک:آت چیزی شده؟ خوبی ؟
آت:خوبم
دست و صورتم رو شستم و اومدم بیرون
مامان کوک: آت خوبی ؟
آت:بله چند روزی هست اینجوری میشم نمی‌دونم چرا
مامان کوک: آت آخرین رابطه ات با کوک کی بوده؟
آت:اممم(خجالت)
مامان کوک: آت لازم نیست خجالت بکشی یه چیزه عادیه حالا بگو ببینم کی بوده ؟
آت:ام هفته پیش
مامان کوک:نکنه.... آت باید بریم دکتر همین الان
آت:نه...آخه
مامان کوک:باید بریم شاید بچه داری زود باش
آت:باشه ولی مادرجون میشه جونگکوک از این چیزی نفهمه اول مطمئن بشیم بعد الکی نخوره تو ذوقش
مامان کوک :باشه
بعد از تست دادن
پرستار:خانم کیم آت
آت:بله
پرستار:تبریک میگم شما حامله هستین
آت:چی؟.. وایییی (ذوق)
مامان کوک:تبریک میگم بهت آت باید به جونگکوک هم بگیم
آت:نه می‌خوام سوپرایزش کنم
مامان کوک:آهان باشه پس منم کمکت میکنم
اتمام فلش بک
کوک:پس بگو چرا مامانم این چند روز خوشحال بود نظرت چیه بعد از اینکه این بچه به دنیا اومد دوباره بچه دار بشیم ؟(پوزخند)
آت:کوکککککککک
کوک:غلت کردم(خنده)
آت:(خنده)
ادامه دارد...
شرایط:
۱۰ لایک 🩵
۴۰ کامنت 🩵
۴ بازنشر 🩵
می‌دونم کمه ولی پارت بعد جبران میکنم💖
دیدگاه ها (۳۷)

مافیای قاتل منپارت ۲۶بیمارستانویو آت کم کم چشمام رو باز کردم...

مافیای قاتل من پارت ۲۵۵ ماه بعدویو آت بعد از اینکه مامان کوک...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁵ چند ماه بعد ات با...

ویو بعد شام ( کوک دست یونها رو گرفت برد سمت ی اتاق ) کوک : م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط