مافیای قاتل من
مافیای قاتل من
پارت ۲۵
۵ ماه بعد
ویو آت
بعد از اینکه مامان کوک فهمید من نمیتونم باردار بشم مثل قبل باهام خیلی خوب نبود ولی ۲ روز پیش به چیزی فهمیدیم که باهام بهتر شد ولی خواهر کوک هی میگه طلاق بگیریم
امروز قراره بریم خونه مامان کوک
خونه مامان کوک
ویو آت
میخواستم از پله ها بیام پایین که خواهر کوک صدام کرد
خواهر کوک: آهای آت
آت:بله؟
خواهر کوک:نمیخوای طلاق بگیری پس؟
آت:نه
خواهر کوک:یعنی چی داری کوک رو هم اذیت میکنی اون دوست داره بچه داشته باشه و همش تقصیر توعه
آت:من...
خواهر کوک:برو اون ور ببینم آت رو هل میده که آت از پله ها میفته پایین
ویو کوک
داشتم با بابام حرف میزدم که صدای جیغ اومد و دیدم آت از پله ها پرت شد پایین به طرفش دویدم
و سرش رو گذاشتم رو دستم
کوک:خوبی؟
آت:کوک.......بچه....رو...... نجات.....بده
کوک:بچه؟
آت:م....م....من.....حامله ام
کوک:چییییییی
آت بیهوش میشه
ادامه دارد...
میدونم کمه برا همین شرایط هم کم هست
شرایط:
۱۰ لایک
۳۵کامنت
۳ بازنشر
پارت ۲۵
۵ ماه بعد
ویو آت
بعد از اینکه مامان کوک فهمید من نمیتونم باردار بشم مثل قبل باهام خیلی خوب نبود ولی ۲ روز پیش به چیزی فهمیدیم که باهام بهتر شد ولی خواهر کوک هی میگه طلاق بگیریم
امروز قراره بریم خونه مامان کوک
خونه مامان کوک
ویو آت
میخواستم از پله ها بیام پایین که خواهر کوک صدام کرد
خواهر کوک: آهای آت
آت:بله؟
خواهر کوک:نمیخوای طلاق بگیری پس؟
آت:نه
خواهر کوک:یعنی چی داری کوک رو هم اذیت میکنی اون دوست داره بچه داشته باشه و همش تقصیر توعه
آت:من...
خواهر کوک:برو اون ور ببینم آت رو هل میده که آت از پله ها میفته پایین
ویو کوک
داشتم با بابام حرف میزدم که صدای جیغ اومد و دیدم آت از پله ها پرت شد پایین به طرفش دویدم
و سرش رو گذاشتم رو دستم
کوک:خوبی؟
آت:کوک.......بچه....رو...... نجات.....بده
کوک:بچه؟
آت:م....م....من.....حامله ام
کوک:چییییییی
آت بیهوش میشه
ادامه دارد...
میدونم کمه برا همین شرایط هم کم هست
شرایط:
۱۰ لایک
۳۵کامنت
۳ بازنشر
- ۱.۸k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط