{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاهم کردی

نگاهم کردی

ومن غرق شدم در دریای آبی چشمانت.
هم چون ماهی قرمز کوچکی بودم که با نگاه تو از برکه کوچکم رسیدم به اقیانوسی بزرگ...
و آرامشی یافتم که هیچ گاه طعمش را نچشیده بودم...
به گمانم مرا به اقیانوس آرام رساندی...
اما افسوس...

افسوس که نمی دانستی چه قدر اقیانوس برایم بزرگ است...

نمی دانستی برای ماهیانِ برکه ی کوچک،دریا زیادی است،دیگر چه رسد به اقیانوس...
آرامش اقیانوس چشمانت را دوست می دارم...اما...
اما می دانی چیست؟
هر لحظه طوفانی سهمگین خواهد آمد و مرا با خود خواهد برد..
اقیانوسِ چشمانت پر از شیرهای دریایی است...
اینجا هر لحظه مرگ مرا با خود می برد...
نمی دانستم زندگی در اقیانوس تا این حد سخت است....
می شود مرا به برکه ام باز گردانی؟
.
.
.
فقط کافی است نگاهت را از من بگیری
دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

تک‌پارتییی جدید از جیهوپییی؟؟دانشگاه همیشه بوی کاغذهای کهنه ...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط