{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MRLOVE

MR.LOVE
Part 3

[سومین] روی تخت خوابیده بودم، انقدر خوابم عمیق بود که نفهمیدم روی تختم.

[هان] چشمام رو باز کردم و به صورت سومین که روبروم بود نگاه کردم. تعجب کرده بودم که چرا کنارم

هان: (خنده) آخرشم اومد روی تخت خوابید. سومین... نه بیخیال بذار راحت بخوابه

[هان] بلند شدم و پتو رو کشیدم روش. رفتم سمت آشپزخونه و آب خوردم، بعدش تصمیم گرفتم آشپزی بکنم. دنبال نودل تو خونش بودم که تونستم دوتا بسته پیدا بکنم. اونارو گذاشتم توی آب‌جوش، بعد دوتا تخم مرغم گذاشتم جوش بیاد. سبزیجات هم آماده کردم و...(چند دقیقه بعد)

هان: بینگو!

[هان] آماده شد و میخواستم برم سومین رو صدا بزنم که...

هان: وای ترسیدم(خنده)

سومین: داشتی چیکار میکردی؟

هان: داشتم صبحونه درست میکردم، میخواستم صدات بزنم که اومدی اینجوری ترسوندیم.

سومین: هه ترسو. راستی حالت خوبه؟

هان: ترسو نیستم. آره همون دیشب خوب شدم.

سومین: حله

هان: (صندلی رو کشید عقب) حالا بشین صبحونتو بخور

سومین: (لبخند) باشه

[سومین] نشستم روی صندلی، اول نگاهش کردم و بعد شروع کردم به خوردن...
صبحونم رو جا خوردم

سومین: امروز میری تمرین؟

هان: آره...امروز میرم

سومین: اوکی

[سومین] دوباره رفتم گوشیم رو برداشتم اما هان داشت کتاب میخوند.
(پرش زمانی)

سومین: هان

هان: هوم؟

سومین: دیگه نمیخوای آماده بشی بری تمرین؟

هان: آهههه...باشه

سومین: حله

هان: وایسا...تو نمیای؟

سومین: نه...بیام چیکار(خنده)

هان: باید بیای

سومین: ایشش باشه میام...


ادامه دارد...🌱
دیدگاه ها (۲)

۱۰۰ تایی شدنمون مبارک🥳🥳امیدوارم همیشه برام بمونین🎀تا الان هم...

MR.LOVEPart 4[سومین] آماده شدیم و از خونه رفتیم بیرون، سمت م...

MR.LOVEPart 2سومین: خب...همینجا بشین تا برات آب بیارمهان: نه...

پسر چرا رفتی...چرا ما رو تنها گذاشتی...خبر مرگت منو تو گریه ...

عشق مافیا پارت پنجم

معامله ای برای صلح پارت ۱۵

وحشیپارت7+18بعد از 30 مین بالاخره لباسارو جمع کردم و رفتم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط