{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p9

p9
دیگه روانی شده بودم

نمیدونستم چجوری باید کنار بیام

زنگ زدم به تهیونگ.. شاید بتونه کمک کنه

بعد بوق اول جواب داد

÷بله؟

_تهیونگ کمک میخوام

÷برای چی!؟

_میخوام دل ات رو بدست بیارم

÷ واقعا؟ چه عجب! خب چیکار باید بکنم؟!

_نمیدونم فقط دیدش بزن چیکار میکنه

÷باشه

و قطع کرد

باید میرفتم خونه.. که یکم استراحت بکنم

" ات ویو "

رسیدم خونه

شاید بخاطر پیاده روی حالم بهتر شده

من هنوز جیمینو میخوام

ولی اون که منو نمیخواد میخواد؟!

نه بابا نمیخواد

هوفی کشیدم و خودمو روی تخت پرت کردم

جینا اومد داخل

×خوبی!؟

+ یکم بهترم

×فردا بریم بار؟!

+ بار؟

×آره

+ نمیدونم
دیدگاه ها (۲۱)

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

مربی موتور سوار

#برادر ناتنی من

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸ات: ببین یا قبول میکنی به من کمک کنی یا سرنوشت عین باد...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط