my favorite enemy
my favorite enemy
p¹
ویو الینا:
صبح با صدای آلارم بیدار شدم. یه روز خسته کننده دیگه. بلند شدم و دوش گرفتم و برای اکادمی حاظرم شدم. ما میتونیم هرچی خواستیم بپوشیم برای اکادمی. امروز تصمیم گرفتم استایل متفاوتی داشته باشم. (استایل رو میزارم)
موهام رو بالا بستم و کیفم رو گرفتم و رفتم طبقه پایین. بابام صبحانه درست کرده بود.
الینا: صبح بخیر بابا
(بابای الینا چارلز)
چارلز: صبح بخیر دخترم. بیا صبحانه ات رو بخور تا دیر نشد
الینا: باشه.
(بعد از صبحانه راننده الینا رو رسوند اکادمی)
هلنا: الینا! سلام!
الینا: سلام چطوری؟
هلنا: خوبم مرسی. امشب میدونی قراره چی بشه؟
الینا: نه. مگه چیه؟
هلنا: امشب توی آکادمی قراره یه مهمونی برگزار کنند و پدر و مادر ها قراره همه بیاین.
الینا: برای چی؟
هلناا: راستش جوری که من شنیدم دوتا از رئیس های بزرگ این مدرسه قراره بعد از دو سال برگردن اینجا. قراره پسر هاشون رو هم بیارن.
الینا: جدی؟
هلنا: آره.
(زنگ خورد)
(بعد از اکادمی الینا و هلنا رفتن خرید و برای شب کلی وسیله گرفتن و همیچنین لوازم آرایشی و کفش بعدشم باهم رفتن خونه الینا تا حاضر بشن. الینا رفت حموم و هلنا هم رفت تو اتاق مهمان و وسیله هاش رو گذاشت و اونجا رفت و دوش گرفت)
اگر خوشتون اومد تو کامنت بگیددددد♡
#فیکشن #جونگکوک #تهیونگ #فیکشن
p¹
ویو الینا:
صبح با صدای آلارم بیدار شدم. یه روز خسته کننده دیگه. بلند شدم و دوش گرفتم و برای اکادمی حاظرم شدم. ما میتونیم هرچی خواستیم بپوشیم برای اکادمی. امروز تصمیم گرفتم استایل متفاوتی داشته باشم. (استایل رو میزارم)
موهام رو بالا بستم و کیفم رو گرفتم و رفتم طبقه پایین. بابام صبحانه درست کرده بود.
الینا: صبح بخیر بابا
(بابای الینا چارلز)
چارلز: صبح بخیر دخترم. بیا صبحانه ات رو بخور تا دیر نشد
الینا: باشه.
(بعد از صبحانه راننده الینا رو رسوند اکادمی)
هلنا: الینا! سلام!
الینا: سلام چطوری؟
هلنا: خوبم مرسی. امشب میدونی قراره چی بشه؟
الینا: نه. مگه چیه؟
هلنا: امشب توی آکادمی قراره یه مهمونی برگزار کنند و پدر و مادر ها قراره همه بیاین.
الینا: برای چی؟
هلناا: راستش جوری که من شنیدم دوتا از رئیس های بزرگ این مدرسه قراره بعد از دو سال برگردن اینجا. قراره پسر هاشون رو هم بیارن.
الینا: جدی؟
هلنا: آره.
(زنگ خورد)
(بعد از اکادمی الینا و هلنا رفتن خرید و برای شب کلی وسیله گرفتن و همیچنین لوازم آرایشی و کفش بعدشم باهم رفتن خونه الینا تا حاضر بشن. الینا رفت حموم و هلنا هم رفت تو اتاق مهمان و وسیله هاش رو گذاشت و اونجا رفت و دوش گرفت)
اگر خوشتون اومد تو کامنت بگیددددد♡
#فیکشن #جونگکوک #تهیونگ #فیکشن
- ۱.۸k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط