{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favorite enemy

my favorite enemy
p2
الینا: هلنا! زودباش باید کم کم حاضر بشیم.
هلنا: اومدم صبر کن!
(اون دوتا شروع به حاظر شدن کردن و لباس پوشیدن)
چارلز: دخترا حاضر شدین. دیر میشه ها!
الینا: آره بابا الان میایم.
(هلنا و الینا بعد از آرایش کردن رفتن پایین. آرایش الینا نچرال بود و آرایش هلنا دارک فمنین بود. موهای الینا باز و لخت بود و موهای هلنا هم باز و حالت دار بود. بعدشم اون دوتا رفتن پایین)
الینا: بریم بابا
چارلز: به به دخترم چقدر خوشگل شدی. هلنا جان شما هم همینطور.
الینا و هلنا: مرسی.
چارلز، هلناا و الینا به همراه پدر و مادر هلنا رفتن به مهمونی که تو اکادمی برگزار می‌شد. هلنا و الینا باهم رفتن یه گوشی و مشغول صحبت شدن. ناگهان در باز شد. توجه مهمون ها رفت سمت اونجا کیم جونگ و جئون جیهیون وارد شدن. پشتشون کیم تهیونگ و جئون جونگکوک وارد شدن. هردو تاشون کت شلوار پوشیده بودن و قشنگ معلوم بود مافیا هستن)
هلنا: دختر اون دو تا رو نگاه کن. فکر کنم پسر هاشون باشن.
الینا: اره..به به
(هردوتاشون خندیدن)
ویو جونگکوک
(وارد شدیم و همه توجه ها سمت ما اومد. کنارم تهیونگ بود. من و تهیونگ رفتیم یه گوشه و پدر هامون مثل همیشه با همه شروع به صحبت کردن)
تهیونگ: هی کوک
جونگکوک: چیه
تهیونگ: اون دوتا دختر رو نگاه کن
(جونگکوک به الینا و هلنا نگاه کرد. چشمش به الینا خورد و یه جورایی حس عجیبی گرفت.‌نه عشق)
تهیونگ: اون یکی دختره که لباس قرمز پوشیده
جونگکوک: خب
تهیونگ: اون خواهر ناتنی منه. البته خودش نمیدونه و تاحالا من رو ندیده.
جونگکوک: جدی؟؟؟
تهیونگ: اره. مطمئن باش امشب مخش رو میزنم
جونگکوک: (خندید ولی اروم) زهی خیال باطل
تهوینگ: اگر این کارو کردم چی؟
جونگکوک: اون هرکاری خواستی برات میکنم رفیق ولی اون خواهر ناتنی توعه.
تهیونگ: اشکال نداره یکم خوشگذرونی که مشکلی نداره حال میده مخصوصا با همچین دختر جذابی
(تهیونگ پوزخند زد و از کنار جونگکوک رفت و به سمت هلنا رفت)
تهیونگ: سلام خانوم زیبا. میتونم اسمتون رو بپرسم؟( برای اینکه ضایه نشه اسمش رو پرسید الکی)
(هلنا تعجب کرد و کمی گونه هاش سرخ شد)
هلنا: ب..بله. من..من هلنا هستم. هلنا ویلیام.
تهیونگ: چه اسم زیبایی خانوم. مثل خودتون.(پوزخند)
هلنا: شما؟
تهیونگ: من کیم تهیونگ هستم.
هلنا: خوشبختم.
تهیونگ: نوشیدنی؟
هلنا: آره.
( تهیونگ و هلنا کلی باهم صمیمی شدن و هلنا مست کرد)
ویو الینا
(دیدم هلنا با تهیونگ صمیمی شد و تنهاشون گذاشتم و رفتم یه جای دیگه. یه نوشیدنی گرفتم و رفتم و روی پله نشستم. یکم ازش خوردم و از مزه بدش صورتم جمع شد)
الینا: آه عجب کسشریه
(حضور کسی رو پشتم حس کردم)
جونگکوک: سلام.
الینا: سلام.
(جونگکوک سرد نگاه میکرد. انگار ارث باباش رو خوردم ولی یه چیزی گفت)
خوب بود؟
#فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
دیدگاه ها (۲)

my favorite enemy

my favorite enemy

my favorite enemy p¹ویو الینا:صبح با صدای آ...

معرفی شخصیت های بعدی فیکشن my favorite enemy کیم تهیونگ مقلب...

my favorite enemy p4جیهیون: همش راسته(پوزخند زد) تو خیلی خوش...

my favorite enemy p7ویو جونگکوک:بعد از ساعت ها کارمون تموم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط