{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( چرا من؟)

( چرا من؟)

بخشش یا نفرت ات بین دوراهی سختی گیر کرده زندگیش خانواده دروغین بدبختی پشت بدبختی ات دیگه هیچ امیدی به زندگی نداشت ولی ته اون یه حس پشیمانی همراه با کمی دلسوزی داشت اون مقدار کم دلسوزی باعث شد که ات رو به عمارت خودش بیاره و اونجا ازش مراقبت کنه ات که براش فرقی نمیکرد قبول کرد و همراهش رفت به عمارت اونجا جیمین و نامی رو دید اون دوتا بعد از دیدن ات خیلی نگران شدن ولی به روی خودشون نیاوردن

ته: بچه ها باهاتون کار دارم ات برو تو اتاق طبقه بالا سمت راست

ات بدون گفتن چیزی رفت و ته نامی جیمین و برد یه گوشه و همه چیز رو براشون تعریف کرد

جیمین: وای حتما خیلی حالش بده

نامی: جیمین راست میگه میخوای چیکار کنی ته؟

ته: نمیدونم واقعا نمیدونم



اقای××: ....
دیدگاه ها (۰)

سلامممممم😭🌷🌷🌷اقای ××: ات بلاخره فهمید؟ته: اره همه چیز رو فهم...

بچه ها بلاخرهههههه فعالیت کردممممم🤣💪

فعالیتتتت

خب شروع کنیم به فعالیت (چرا من؟) اون تازه فهمیده بود یه انسا...

دلم نیومد براتون نزارم پارت ۸شروع ویو ته برگشتم خونه رفتم تو...

ویو جونگ کوک : امروز قرار بود برم آت رو ببینم پاشدم رفتم سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط