I'm not jealous
I'm not jealous
part 6
نیشخندی شیطون زد و گفت
®ولی من زودتر برش داشتم
منم داشتم برش میذاشتم ولی تو از اون چند سانت قدت که از من بیشتر بود سواستفاده کردی
در حالی که حرص خوردن من رو تماشا میکرد گفت
®اون موقع که داشتی من رو دید می زدی باید به فکر اینجاش هم میبودی
کارد بهم میزدن خونم در نمی اومد
به سمتش حجوم بردم و لپاش رو گاز گرفتم
سریع من رو عقب کشید و با تعجب گفت
®داری چه کار میکنی
لبخندی پیروز زدم و موچی رو در حالی که توی دستام تکون میدادم گفتم
+اون موقع که داشتی دلبری میکردی باید به فکر اینجاش هم میبودی
سریع موچی رو حساب کردم و از مغازه بیرون اومدم
ماشاالله هزار ماشاالله از صد تا پسر هیز تر بودم
خب چکار کنم؟تقصیر من چیه؟پسر نباید کراش باشه که دختر دست به همچین کارهایی بزنه
شبیه جوجه ها بود
شما هم بودین همین کار رو میکردین
در حالی که داشتم از طعم لذت بخش موچیم کیف میکردم دستی روی شونه هام قرار گرفت
برگشتم و با دیدن هه رین جیغی خفه زدم
اون بهترین دوستم بود
کل دوران دبستان و دو سال از راهنمایی باهم بودیم
سال پیش پدرش به خاطر شغلش به اینجا انتقالی گرفت و مجبور شد بیاد سعول
بعد از اون گاهی اوقات باهم تلفنی حرف میزدیم
فکر نمیکردم تصادفا دبیرستان هم توی یک مدرسه باشیم
تا به خودم اومدم سریع بغلش کردم
اون پنج ماه ازم بزرگتر بود به خاطر همین اونی(خواهر بزرگتر )صداش میزدم
+ اونییییییی دلم برات تنگ شده بود
هه رین^
صورتم رو قاب گرفت و گفت
^مینجی کوچولوی من چقدر بزرگ شدی
لبخندی زدم و گفتم
+ تو هم خانم تر شدی
درحالی که داشتیم از هم جدا میشدیم گفت
^تهیونگ اوپا هم توی این مدرسه است؟
از همین الان شروع کرد
هه رین مدیر فن کلاب طرفداران تهیونگ بود
از همه ی کسایی که روی تهیونگ کراش زده بودن بیشتر دنبالش بود
گاهی اوقات شک میکنم دوست منم هست یا نه
هر دفعه هر دعوایی پیش میاد طرف تهیونگ رو میگیره
تهیونگ هر چی بگه اون راسته
حتی اگه در مورد من چیزی بگه
اگه تهیونگ من رو بکشه اشکالی ندارد پیش میاد
ولی من اگه خراشی روش بندازم گناه کبیره کردم
آه خواهر یک پسر کراش بودن خیلی سخته
part 6
نیشخندی شیطون زد و گفت
®ولی من زودتر برش داشتم
منم داشتم برش میذاشتم ولی تو از اون چند سانت قدت که از من بیشتر بود سواستفاده کردی
در حالی که حرص خوردن من رو تماشا میکرد گفت
®اون موقع که داشتی من رو دید می زدی باید به فکر اینجاش هم میبودی
کارد بهم میزدن خونم در نمی اومد
به سمتش حجوم بردم و لپاش رو گاز گرفتم
سریع من رو عقب کشید و با تعجب گفت
®داری چه کار میکنی
لبخندی پیروز زدم و موچی رو در حالی که توی دستام تکون میدادم گفتم
+اون موقع که داشتی دلبری میکردی باید به فکر اینجاش هم میبودی
سریع موچی رو حساب کردم و از مغازه بیرون اومدم
ماشاالله هزار ماشاالله از صد تا پسر هیز تر بودم
خب چکار کنم؟تقصیر من چیه؟پسر نباید کراش باشه که دختر دست به همچین کارهایی بزنه
شبیه جوجه ها بود
شما هم بودین همین کار رو میکردین
در حالی که داشتم از طعم لذت بخش موچیم کیف میکردم دستی روی شونه هام قرار گرفت
برگشتم و با دیدن هه رین جیغی خفه زدم
اون بهترین دوستم بود
کل دوران دبستان و دو سال از راهنمایی باهم بودیم
سال پیش پدرش به خاطر شغلش به اینجا انتقالی گرفت و مجبور شد بیاد سعول
بعد از اون گاهی اوقات باهم تلفنی حرف میزدیم
فکر نمیکردم تصادفا دبیرستان هم توی یک مدرسه باشیم
تا به خودم اومدم سریع بغلش کردم
اون پنج ماه ازم بزرگتر بود به خاطر همین اونی(خواهر بزرگتر )صداش میزدم
+ اونییییییی دلم برات تنگ شده بود
هه رین^
صورتم رو قاب گرفت و گفت
^مینجی کوچولوی من چقدر بزرگ شدی
لبخندی زدم و گفتم
+ تو هم خانم تر شدی
درحالی که داشتیم از هم جدا میشدیم گفت
^تهیونگ اوپا هم توی این مدرسه است؟
از همین الان شروع کرد
هه رین مدیر فن کلاب طرفداران تهیونگ بود
از همه ی کسایی که روی تهیونگ کراش زده بودن بیشتر دنبالش بود
گاهی اوقات شک میکنم دوست منم هست یا نه
هر دفعه هر دعوایی پیش میاد طرف تهیونگ رو میگیره
تهیونگ هر چی بگه اون راسته
حتی اگه در مورد من چیزی بگه
اگه تهیونگ من رو بکشه اشکالی ندارد پیش میاد
ولی من اگه خراشی روش بندازم گناه کبیره کردم
آه خواهر یک پسر کراش بودن خیلی سخته
- ۶۰۹
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط