I'm not jealous
I'm not jealous
part 4
جیغی کشیدم و چشمامو بستم
منتظر بودم روی زمین خشک و سرد بیوفتم
ولی برعکس توی یک مکان گرم و نرم فرود اومدم
با احساس چیز گرم و نرم روی لبام چشمامو سریع باز کردم
روی یک پسر خوشگل فرود اومده بودم
چشماش..مثل دو تا گوی درخشان و شفاف بودن
به حدی زیبا بود که میتونم به عنوان یک اثر هنری به موزه ی لوور معرفیش کنم
لباشو نگم براتون
بهترین مزه ای بود که توی عمرم چشیده بودمش
مزه ی تمشک میداد
و من فقط توی اون سی ثانیه به چشماش زل زده بودم
توی اون لحظه احساس کردم زمان متوقف شد
و من فقط یک چیز رو دیدم
چشماش رو
وای چقدر لباش خوب بود لامصب
روش کراش زدم
وای وای پیرسینگ لباش
عضله های گرم و نرمش جون میداد برای گاز زدن
چشمای درشتش
حاضر بودم تا آخر عمر فقط ساعت ها توی کهکشانش غرق شم
قلبم مثل جوجه ها تند میزد
احساس کردم
با صدای اووووو مردم به خودمون اومدیم
حق داشتن
هر کی میدید فکر میکرد داریم کار مثبت هیجده میکنم
خب آخه موقعیتمون زیاد مناسب نبود
انگاری من روش خیمه زده بودم
و خب داشتیم همو میبوسیدم
یهو به خودش اومد و من رو روی زمین پرت کرد
بعد سریع شروع به دویدن کرد
من داد زدم
+هی پسر خوشگله صبر کن حداقل ازت تشکر کنم
&پسر خوشگله کیه؟
با صدای مامانم سریع چشمامو باز کردم
هول شدم و گفتم
+ها؟.. چی..کی؟..منظورت چیه؟
بهم نگاه چپی انداخت و گفت
&چمیدونم تو داشتی تو خواب میگفتی
خودمو به کوچه ی علی چپ زدم
+وای من اصلا یادم نمیاد چه خوابی دیدم
نگاه عاقل اندر سفیرانه ای بهم انداخت و گفت
&که اینطور..پاشو برو مدرسه..داره دیرت میشه
خسته چشمامو مالیدم و گفتم
+باشه..باشه
الان یک روز از اون اتفاق میگذشت ولی من شب روز بهش فکر میکردم
فهمیدم رابطه ام با ایوان رابطه ی عاشقانه نبودم
دیروز برای اولین بار توی زندگیم احساس کردم قلبم به حدی تند زد که پسره صداشو شنید
part 4
جیغی کشیدم و چشمامو بستم
منتظر بودم روی زمین خشک و سرد بیوفتم
ولی برعکس توی یک مکان گرم و نرم فرود اومدم
با احساس چیز گرم و نرم روی لبام چشمامو سریع باز کردم
روی یک پسر خوشگل فرود اومده بودم
چشماش..مثل دو تا گوی درخشان و شفاف بودن
به حدی زیبا بود که میتونم به عنوان یک اثر هنری به موزه ی لوور معرفیش کنم
لباشو نگم براتون
بهترین مزه ای بود که توی عمرم چشیده بودمش
مزه ی تمشک میداد
و من فقط توی اون سی ثانیه به چشماش زل زده بودم
توی اون لحظه احساس کردم زمان متوقف شد
و من فقط یک چیز رو دیدم
چشماش رو
وای چقدر لباش خوب بود لامصب
روش کراش زدم
وای وای پیرسینگ لباش
عضله های گرم و نرمش جون میداد برای گاز زدن
چشمای درشتش
حاضر بودم تا آخر عمر فقط ساعت ها توی کهکشانش غرق شم
قلبم مثل جوجه ها تند میزد
احساس کردم
با صدای اووووو مردم به خودمون اومدیم
حق داشتن
هر کی میدید فکر میکرد داریم کار مثبت هیجده میکنم
خب آخه موقعیتمون زیاد مناسب نبود
انگاری من روش خیمه زده بودم
و خب داشتیم همو میبوسیدم
یهو به خودش اومد و من رو روی زمین پرت کرد
بعد سریع شروع به دویدن کرد
من داد زدم
+هی پسر خوشگله صبر کن حداقل ازت تشکر کنم
&پسر خوشگله کیه؟
با صدای مامانم سریع چشمامو باز کردم
هول شدم و گفتم
+ها؟.. چی..کی؟..منظورت چیه؟
بهم نگاه چپی انداخت و گفت
&چمیدونم تو داشتی تو خواب میگفتی
خودمو به کوچه ی علی چپ زدم
+وای من اصلا یادم نمیاد چه خوابی دیدم
نگاه عاقل اندر سفیرانه ای بهم انداخت و گفت
&که اینطور..پاشو برو مدرسه..داره دیرت میشه
خسته چشمامو مالیدم و گفتم
+باشه..باشه
الان یک روز از اون اتفاق میگذشت ولی من شب روز بهش فکر میکردم
فهمیدم رابطه ام با ایوان رابطه ی عاشقانه نبودم
دیروز برای اولین بار توی زندگیم احساس کردم قلبم به حدی تند زد که پسره صداشو شنید
- ۲۶۴
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط