{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موهامو از پشت سرم تو مشتش کرد گفت جنده دیده بودم ولی تو

موهامو از پشت سرم تو مشتش کرد گفت : جنده دیده بودم ولی تو خارکصده تری از همشون گفتم چرااااا گفت جاناننننن بلایی به سرت میارم که خدا بگه اومایگاد...... خیلی میترسیدم انگار شاپور درون خودش دونفر داره یکی شاپور خودم که همیشه کنارمه یکی هم کسی که نمیشناسمش. خیلی عصبی بود به آدماش اشاره کرد منو تو ماشین کردن صورتمم پوشوندن...بعد چندساعت دیدم رسیدیم یه جایی انقدر بزرگ بود ک فکر میکردم توی قصرم گفتم شاپور کجاییم ما؟ ک صادق (دست راست شاپور) گفت اینجا عمارت آقا شاپوره با تعجب گفتم توی ایران؟ شاپور گفت موندنی نیستم تو ایران .....اینجا خودش خاک سفید داره من جام اون بالا بالاهاس بعد. بازو مو توی مشتش فشار داد گفت ببین جانان راه فرار نداری باید تا ۷ ماه اینجا با من زندگی کنی گفتم پارتنرت شم؟ خندید گفت نه برده من میشی بعد ۷ ماه هم شاید فروختمت به کسی با عصبانیت گفتم مگه من کالام؟ شاپور خانوادم چی؟ گفت بابای حرومزادت دنبالت میگرده قطعا انشالله ک پای میز قمار دخترشو ببره وگرنه معلوم نیست تا اون موقع چند تا نوه بهش میدم یه خنده ترسناک زد گفتم نوه؟ گفت نوه ن توله . تو توله فریدونی بچها تم نوه های فریدون بلند گفت این دختر گم بشه همتون اخراجین نیرو جایگزین میارم ک همه صورت ها برگشت به طرف من کلی آدم با لباس مشکی و اسلحه به دست همشون ماشالا مسلح بودن ک کت شاپورو کشیدم بعد بازم صبر نکرد منو سپرد دست صادق ک بهم اتاقمو نشون بدن
دیدگاه ها (۰)

داشتم میرفتم با صادق طبقه بالا که دیدم شاپور طبقه پایین شاهر...

حرفاش تحقیرم میکرد و من از خجالت حتی نمیتونستم بهش نگاه کنم....

پارت اول جانان بهرام رادمانم نویسنده اتفاقات داخل عمارت داست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط