{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل شب دردناک

فصل ۳ ( شب دردناک )
پارت ۱۷۶

مادرش می‌دانست که به جیزی نیاز داره ولی هیچ وقت درست نمیفهمید....
جیمین با وجود این دو زن به شدت عصبی تر شد نفرت درونش بزرگ تر میشد درونش. این نفرت مثل یک گندم که تو زمین رشت می‌کنند در این پسر بزرگ میشد با اخم از رو صندلی بلند شد و راهی در شد با شنیدن اسم جیمین ایستاد
تهیونگ: صبحونه نخوردی
جیمین : اشتها ندارم ..... و بعد به راهش ادامه داد خشم درونش تبدیل به یک گرگ کرده بود گرگی که هر کی جلوش ظاهر شد را می‌درید دریدنی که دندون هایش را هیچ جای بدنش نمی‌گذارد ولی درونش را خورد می‌کنند .....

تهیونگ : دختر بابایی صبحون بخور
دختره با چشم های‌ذوق به پدرش سری تکون داد و خنده ای که از ذوق بر لب های پدرش نشست باعث خوشحالی همسرش هم میشد
سوجین : دخترم میخواهی خودم بهت بدم
آن دختر کیوت و خوشگل سری تکون داد و مادرش مشغول به دادن غذا او شد تهیونگ از رو صندلی بلند شد و پشت همسرش ایستاد خم شد و سایه بدنش رو همسرش نشان دهنده بوسی رو گونه همسرش شد متقابلا خنده ای کرد.و دخترش از رو صندلی بلند شد پدرش با قاب صورت دخترش و بوسی رو موهایش گفت
تهیونگ : دلیله زندگیم عصر برمیگرم
دختره تند تند سری تکون داد و بعد از قدم های مردانه اش سمته در رفت

**********

دال : قربان همون جور که خواستین همه چی درست شده
جیمین : خیله خب ایمیل ها امروز رو برام ارسال کن به منشی هم بگو تا به خودم نگفته اجازه ورد کسی رو نده ...
دال : چشم من برم ؟
جیمین با اخم بهش خیره شد ...... جیمین : خب‌ترو میخواهم چیکار ... برو دیگه
دال ادایه احترام گذاشت و با لبخند از اتاق خارج شد حدود ده سال از آشنایی این دو نفر می‌گذشت واقعا همه در عجب‌بودن چطور جیمین رو تحمل میکنه ...
از رو صندلی بلند شد و دکمه کتش را بست با گذاشت ماسک مشکی رو صورت اش راهی جلسه شد

وارد اتاق شد و بی‌توجه به همه صندلی کنار تهیونگ نشست ...
تهیونگ : از اتاقت خوشت اومد
جیمین : آره
و همین شد جواب ساده و جدی روک همه چشم دوخته به جیمین بودن دو زن زیبا و لباس های کوتاه دم گوش هم بعد از پج پج که میکردن ریز میخندیدن ولی این چیزی بود که هر پسری عاشقش بود ولی نه برای جیمین عصبی نگاهشون کرد و با لحنه عصبانیت گفت
جیمین : چیه رو صورت کی اشغال چسپیده ها
این حرف باعث نگاه کردن همه به جیمین شد ....
خانم ها که خجالت زده شده بودن نگاهی به پایین انداختن و سکوت کردن
دیدگاه ها (۲)

کیم ات

پارت ها رو اشتباهی گذاشتم برو پارت بالا رو بخون رفیق فصل ۳ (...

فصل ۳ ( شب دردناک ) پارت ۱۷۵دختره به دو طرف سرش را تکون داد ...

فصل ۳ ( شب دردناک ) پارت ۱۷۴آیا این دختر تابحال همچین دردی ر...

تهیونگ خندید و با دستش ضربه آرامی به کمر جیمین زد و هر دو خن...

مین جی تند خم شد نگاهش کرد ، اخم هایش بیشتر تو هم رفت و این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط