چند پارتی ازدواج ...
چند پارتی. ازدواج اجباریـ²
جیمین که رفت ناخودآگاه بغض کردم دلم برای تهیونگ تنگ شده بود واسه اون وقتا که سرمو رو شونش میزاشتم واسه اون وقتا که پشتم بود واسه ....
در واقع زمانی که تهیونگ هنوز نرفته بود مأموریت من شادترین بودم اصن رو ابرا بودم ولی به محض اینکه رفت سرو کله این بابای عوضیم پیدا شد و حالا میخواست منو بزور به الکس بده
تنها عکسی که از تهیونگ و خودم داشتم رو از جیبم دراوردم دستی به عکس کشیدم انقد به عکس نگاه کردم که ناخودآگاه خوابم برد
ویو تهیونگ
داشتم پرونده هارو برمیداشتم که گوشیم زنگ خورد
تهیونگ: بله بفرمایید
جیمین: الو ته
تهیونگ: جیمین تویی
جیمین: تهیونگ تروخدا برگرد هوجون میخواد کوکو به الکس بده
تهیونگ: چی گفتییییی
جیمین: میخواد بزور ....
هوجون : داری چه غلطی میکنی؟
تلفن قطع شد
جیمین که رفت ناخودآگاه بغض کردم دلم برای تهیونگ تنگ شده بود واسه اون وقتا که سرمو رو شونش میزاشتم واسه اون وقتا که پشتم بود واسه ....
در واقع زمانی که تهیونگ هنوز نرفته بود مأموریت من شادترین بودم اصن رو ابرا بودم ولی به محض اینکه رفت سرو کله این بابای عوضیم پیدا شد و حالا میخواست منو بزور به الکس بده
تنها عکسی که از تهیونگ و خودم داشتم رو از جیبم دراوردم دستی به عکس کشیدم انقد به عکس نگاه کردم که ناخودآگاه خوابم برد
ویو تهیونگ
داشتم پرونده هارو برمیداشتم که گوشیم زنگ خورد
تهیونگ: بله بفرمایید
جیمین: الو ته
تهیونگ: جیمین تویی
جیمین: تهیونگ تروخدا برگرد هوجون میخواد کوکو به الکس بده
تهیونگ: چی گفتییییی
جیمین: میخواد بزور ....
هوجون : داری چه غلطی میکنی؟
تلفن قطع شد
- ۸.۴k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط