Rz prpr ¹⁰
Rz prpr ¹⁰
دو هفته بعد
تو این مدت کوک دیونه وار عاشق تهیونگ شده بود و تهیونگ خب اونم یه حسایی به کوک داشت ولی بخاطر انتقامش نادیدشون میگرفت
ویو کوک
امروز جین خونه نبود قرار بود تهیونگ بیاد دنبالم با هم بریم بیرون گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود سیوش کرده بودم "Possiedo tutto"( به معنای مالک تمامِ من؛ کسی که علاوه بره جسمت، روحت بهش تعلق داره و وجودتو زنده نگه میداره)
کوک: جانم عشقم
تهیونگ: خرس عسلیم بیا پایین
کوک: اومدم
سریع گوشیمو برداشتم دستی به موهام کشیدم و رفتم پایین
کوک: سلام ته ته
تهیونگ: سلام قشنگم چه خوشگل شدی
کوک: مرسی توهم خیلی جذاب شدی
تهیونگ: خوب عزیزم کجا دوس داری بریم؟
کوک: برام فرقی نمیکنه هر جا که تو باشی مثه بهشته
و خندید با خودش گفت چه خوبه که تهیونگ تو زندگیش حضور داره ولی کی از تقدیر خبر داره؟
تهیونگ: خوب بنظرم بهتره اول بریم بستنی بخوریم
کوک: آره عالیه
تهیونگ جلو یه بستنی فروشی وایساد
تهیونگ: چه مدلی دوست داری خوشگلم؟
کوک: پسته ای بگیر
تهیونگ که رفت گوشیم زنگ خورد با دیدن اسم یونگی لبخند رو لبم اومد
کوک: سلامممم داداشییییی
یونگی: سلام قشنگم
کوک: خیلیی دلم برات تنگ شدهههه
یونگی: منم دلم برات تنگ شده عمرم چیکارا میکنی ؟
همون لحظه تهیونگ اومد تو
تهیونگ: بیا بستنیت قشنگ..
دستمو به علامت هیس بالا آوردم
کوک: نصف روزو که تو کافم بقیشم با جینم یا میریم بیرون یا تی وی میبینیم
یونگی: مژدگونی بده
کوک: چیشدع داداشی؟
تهیونگ با شنیدن حرف کوک فهمید داره با شوگا حرف میزنه و از عصبانیت بستنیو تو دستش فشار داد
شوگا: تا چند روز دیگه سئولم
کوک: واقعااا اینکه خیلی خوبهههه
دو هفته بعد
تو این مدت کوک دیونه وار عاشق تهیونگ شده بود و تهیونگ خب اونم یه حسایی به کوک داشت ولی بخاطر انتقامش نادیدشون میگرفت
ویو کوک
امروز جین خونه نبود قرار بود تهیونگ بیاد دنبالم با هم بریم بیرون گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود سیوش کرده بودم "Possiedo tutto"( به معنای مالک تمامِ من؛ کسی که علاوه بره جسمت، روحت بهش تعلق داره و وجودتو زنده نگه میداره)
کوک: جانم عشقم
تهیونگ: خرس عسلیم بیا پایین
کوک: اومدم
سریع گوشیمو برداشتم دستی به موهام کشیدم و رفتم پایین
کوک: سلام ته ته
تهیونگ: سلام قشنگم چه خوشگل شدی
کوک: مرسی توهم خیلی جذاب شدی
تهیونگ: خوب عزیزم کجا دوس داری بریم؟
کوک: برام فرقی نمیکنه هر جا که تو باشی مثه بهشته
و خندید با خودش گفت چه خوبه که تهیونگ تو زندگیش حضور داره ولی کی از تقدیر خبر داره؟
تهیونگ: خوب بنظرم بهتره اول بریم بستنی بخوریم
کوک: آره عالیه
تهیونگ جلو یه بستنی فروشی وایساد
تهیونگ: چه مدلی دوست داری خوشگلم؟
کوک: پسته ای بگیر
تهیونگ که رفت گوشیم زنگ خورد با دیدن اسم یونگی لبخند رو لبم اومد
کوک: سلامممم داداشییییی
یونگی: سلام قشنگم
کوک: خیلیی دلم برات تنگ شدهههه
یونگی: منم دلم برات تنگ شده عمرم چیکارا میکنی ؟
همون لحظه تهیونگ اومد تو
تهیونگ: بیا بستنیت قشنگ..
دستمو به علامت هیس بالا آوردم
کوک: نصف روزو که تو کافم بقیشم با جینم یا میریم بیرون یا تی وی میبینیم
یونگی: مژدگونی بده
کوک: چیشدع داداشی؟
تهیونگ با شنیدن حرف کوک فهمید داره با شوگا حرف میزنه و از عصبانیت بستنیو تو دستش فشار داد
شوگا: تا چند روز دیگه سئولم
کوک: واقعااا اینکه خیلی خوبهههه
- ۳۱.۵k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط