{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بالاخره یاد میگیری از یک دوستت دارم ساده برای دلت یک خیال

بالاخره یاد میگیری از یک دوستت دارم ساده برای دلت یک خیال رنگارنگ نبافی... که رابطه یعنی بازی و اگر بازی نکنی می بازی... که داستانهای عاشقانه از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود میگیرند... که سر چهار راه با تهدید یک هوس شیرین چشمک می زند... یاد میگیری که خودت را دریغ کنی تا همیشه عزیز بمانی... که باید صورت مساله ای پر ابهام باشی نه یک جواب کوتاه و ساده... که وقتی باد می آید باید کلاهت را سفت بچسبی نه بازوی بغل دستی ات را... روزی میفهمی در انتهای همه ی گپ زدنهای دوستانه باز هم تنهایی.... و این همان لحظه ای است که همه چیز را بی چون وچرا می پذیری ... با رویی گشاده و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را نمیدانی.... دیر یا زود این را میفهمی...
دیدگاه ها (۱۰)

تو هم برومبادا از آنهایی که مرا تنها گذاشتندجا بمانی!!!!!!!!...

با کفش‌هاے خستگےِ خوداین‌کوچہ را براے‌تو هاشور مے‌زنمجآن‌مےد...

بهت پیله کردم بمونی ولی تو گفتی که اصراربی فایدس..چقد گریه ک...

سوختن کمال عشق است اما آنها که سوختن پروانه در آتش شمع را کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط