{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک کوک(زندگی شخصی من)پارت ۲۴

فیک کوک(زندگی شخصی من)پارت ۲۴
جانگ کوک-شرمنده نامجون...شماها چرا تو سر هم خوابیدین؟، سوکجین از یه طرف که نمیدونم از کدوم طرف بود گفت-بخاطر جنابالی که امشب و فیلم ترسناک گذاشتی مجبور شدیم اینجا بخوابیم!،همه خندیدیم...بالاخره با کمک جانگ کوک از اونجا گذشتیم و وارد اتاق شدیم...مثل قبل پشت به جانگ کوک دراز کشیدم چون ممکن بود اگه به سمت خودش دراز میکشیدم بدتر از اینی که میشد بشه اونم پتو رو زد رومون و دراز کشید...دست داغشو رو شکمم فرود آورد و قلب شروع کرد ب تند تند پمپاژ کردن!جانگ کوک-بهتری؟،-اوهوم،یه نفس عمیق کشید جانگ کوک-پس...خوب بخوابی،-توام همینطور،...صبح شد با صدای سرو صدا چشمامو باز کردم...دیدم جانگ کوک داره لباساشو جمع میکنه و میزاره تو چمدون!!!-جانگ کوک!!!،نگام کرد و لبخند زد جانگ کوک-صبح بخیر،-ص صبح بخیر...داری کجا میری؟،خندید جانگ کوک-نه باید بگی داریم کجا میریم!!!،رو تخت نشستم و سرمو خاروندم-خب...داریم کجا میریم؟،جانگ کوک-ژاپن!!!
-ژاپن؟اونم این وقت صبح؟چرا دیروز بهم نگفتی؟،جانگ کوک-ببخشید یهویی تصمیم گرفتم میدونم باید بهت میگفتم،خودمو زدم به اون راه-لضومی نداشت که بهم بگی،با لبخند اومد کنارم نشست جانگ کوک-بدت میاد اینجوری‌ باهات حرف میزنم؟،-معلومه که نه فقط،جانگ کوک-فقط چی؟،-فقط اِمممممم فقط...شاید یکم...،جانگ کوک-خجالت میکشی؟،اروم سر تکون دادم جانگ کوک_خبببب فک نمی کنم دخترای خووب از دوستشون خجالب بکشن نه؟!،لبخند زدم و فقط از بودن لبخند شیطونش لذت بردم جانگ کوک_من به پسرا گفتم که تو زنم نیستی!!!،-وااااااقعااااااا؟،سر تکون داد جانگ کوک-انگار حدسشو میزدن اخه من همیشه میگفتم که اگه به من باشه دوس دارم هیچ وقت ازدواج نکنم...و این موضوع تابلو ترش میکرد که وقتی مامان گف که داره میاد لندن من زود زن گرفتم...میدونی که چی میگم...تهیونگم ک تورو میشناخت و اینکه تو زود اومدی اینجا و من تو مدت خیلی کمی بهت علاقه مند شدم خب واقعا غیر قابل باور بود،سرتکون دادم...ب دستم نگا کردم_پس دیگه نیازی ب این نیس!،خواستم انگشتر و در بیارم ک جانگ کوک مانع شد!جانگ کوک_چرا نمیزاری تو دستت باشه؟خوشگله منم میخوام بزارم تو دستم باشه!!!،_خب...چرا باید دستم باشه؟این اصن مال من نی مال توعه!،جانگ کوک_از این ب بعد این مال توعه دیگه هم حرف نباشه!،_خب بزار لاقل از اون انگشتم درش بیارم!،جانگ کوک_نه دیگه...تو همون انگشت خوشگله!!!،

حمایتم کنید ♡
یه پارت دیگه عم واستون میزارم🙂
دیدگاه ها (۰)

پری کوچولوی من پارت ۳ته: اوهوم بعدم بیا کلا همه چیزو واسم تع...

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

پارت ۱۱ ..... آخرین نقشه

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

اشک هام مث بارون پاییز.حس خوب این ویدیو تقدیم نگاهت

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟯-رفتم سمت اتاق انگار اتاقه لیا بود دیدم داره لباساشو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط