شکستم توبه را، از بای بسم الله برگشتم
شکستم توبه را، از بای بسم الله برگشتم
مسلمان آمدم سمت تنت ، گمراه برگشتم
اگرچه عشق از خونم گذشت اما قسم بر عقل
که با پای خودم هر شب به قربانگاه برگشتم
عذاب چشمهایت شهر را سوزاند و سنگم کرد
به جرمِ اینکه سمتش لحظه ای کوتاه برگشتم
غروب از آسمانِ بی ستاره آمدم پیش ات
سحر از پنجره ، وقتِ وداع ماه ، برگشتم
من آن سنگم که دستِ چاه کَن بیرون کشید از خاک
که با پرتابِ یک دیوانه سوی چاه برگشتم
فراری بودم از دربار عمری، شعر هایم را
نمی خواندند مردم، پس به قصر شاه برگشتم
???
❣ ❣
? .¸¸.?*.¸¸.*?
مسلمان آمدم سمت تنت ، گمراه برگشتم
اگرچه عشق از خونم گذشت اما قسم بر عقل
که با پای خودم هر شب به قربانگاه برگشتم
عذاب چشمهایت شهر را سوزاند و سنگم کرد
به جرمِ اینکه سمتش لحظه ای کوتاه برگشتم
غروب از آسمانِ بی ستاره آمدم پیش ات
سحر از پنجره ، وقتِ وداع ماه ، برگشتم
من آن سنگم که دستِ چاه کَن بیرون کشید از خاک
که با پرتابِ یک دیوانه سوی چاه برگشتم
فراری بودم از دربار عمری، شعر هایم را
نمی خواندند مردم، پس به قصر شاه برگشتم
???
❣ ❣
? .¸¸.?*.¸¸.*?
- ۶۵۵
- ۰۵ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط