مافیای سرد

پارت ۶


داشتم از اون محوطه دور میشدم  که یه ون سیاه جلوم وایستاد یه من ازش ا

اومد بیرون چی اون ... اون ته بود چطوری انقدر سریع با یه ون اومد اینجا


€ خب بیبی گرل بهتره زودتر با من بیای مگر نه بد میبینی ( عصبانی )


× هه ... عمراً اگه بت تو بیام  ( داد )


€ خودت خواستی


یهو اومد سمتم و یه دستمال گذاشت رو دهنم هرچی تقلا کردم نشد و بهد سیاهی ...


( مدتی بعد )


به هوش اومدم ... اینجا کجاست ...


× هی ... یکی کمک کنهههههههههه


€ هوی آروم باش گوشم کر شد


× ( جیغغغغغغغغغغ )


€ ای بابا آروم دیگه ( داد )


× تهیونگ ولم کن تورو خدا ولم کن ( گریه )


€ هه .... تو حالا حالا ها اینجا میمونی ... به برده گی مننننننن
دیدگاه ها (۱)

مافیای سرد

مافیای سرد

مافیای سرد

تولدت مبارک موچییییییی 💖😊

بیب من برمیگردمپارت : 88اون پیر زن دستامو گرفت و منو کشون کش...

فیک جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط