Part
Part =2
صبح روز بعد، تهیونگ با صدای بشاش جونگکوک از خواب بیدار شد:
"تهیونگ-هی! بلند شو، میخوایم کل بازار رو خالی کنیم!" تهیونگ با همان آرامش همیشگی اما کمی خوابآلود، آماده شد و با آنها سوار ماشین شد.
در حالی که آنها در فروشگاه بزرگ شهر بودند، بقیهی اعضا با سر و صدای کم و هیجانی زیاد، خانه را تزیین کردند.
بالنها، ریسههای نور گرم و عکسهای قدیمی خاطرهانگیز از تهیونگ همه جا را پر کرد. فضایی ساخته شد پر از گرمی و یادگاریهای مشترک.
ا.ت مدام به ساعتش نگاه میکرد. دلشوره داشت؛ نگران بود مبادا تهیونگ خسته شود و بخواهد زودتر برگردد، یا شاید آن قدر بیحوصله باشد که اصلا متوجه زحمات آنها نشود.
اما جونگکوک با انرژیِ مسری خود، او را با داستانهای طنز و شوخیهایش سرگرم و خندان نگه داشته بود.
..................
صبح روز بعد، تهیونگ با صدای بشاش جونگکوک از خواب بیدار شد:
"تهیونگ-هی! بلند شو، میخوایم کل بازار رو خالی کنیم!" تهیونگ با همان آرامش همیشگی اما کمی خوابآلود، آماده شد و با آنها سوار ماشین شد.
در حالی که آنها در فروشگاه بزرگ شهر بودند، بقیهی اعضا با سر و صدای کم و هیجانی زیاد، خانه را تزیین کردند.
بالنها، ریسههای نور گرم و عکسهای قدیمی خاطرهانگیز از تهیونگ همه جا را پر کرد. فضایی ساخته شد پر از گرمی و یادگاریهای مشترک.
ا.ت مدام به ساعتش نگاه میکرد. دلشوره داشت؛ نگران بود مبادا تهیونگ خسته شود و بخواهد زودتر برگردد، یا شاید آن قدر بیحوصله باشد که اصلا متوجه زحمات آنها نشود.
اما جونگکوک با انرژیِ مسری خود، او را با داستانهای طنز و شوخیهایش سرگرم و خندان نگه داشته بود.
..................
- ۱.۶k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط