{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part =4

وقتی نوبت به دادن هدایا رسید، جونگکوک با دستانی که کمی میلرزید، جعبهای کوچک به او تقدیم کرد.


داخل آن یک دستبند نقرهی ساده و ظریف بود، همراه با یادداشتی که رویش نوشته بود: "همیشه کنارت میمونم، حتی وقتی که احمقانه بحث میکنیم."

تهیونگ یادداشت را خواند، سپس مستقیماً به چشمان جونگکوک نگاه کرد—برای اولین بار پس از آن مشاجره. نگاهش نرم و سرشار از درک بود.


دستبند را بست و سپس دست جونگکوک را به آرامی فشرد و گفت: "ممنونم... واقعاً." این همهی چیزی بود که لازم بود گفته شود.

ات با شور و هیجان کیک را آورد و همه با هم آواز "تولدت مبارک" خواندند.


تهیونگ در حالی که شمعها را فوت میکرد، در دل آرزو کرد که این صلح و صمیمیت بینشان همیشه پایدار بماند. آن شب، آنها دوباره کنار هم روی مبل لم دادند، شانه به شانه، و این بار هیچ فاصلهی خالی بینشان نبود.

***

امیدوارم از این چند پارتی خوشتون آمده باشه😊😇

البته یکم تغییرش دادم ببخشید🫠🙃

لایک🔪🔪🔪😊
دیدگاه ها (۵)

اوای فنوتPart =1(غروب، قصری در توسکانی، ایتالیا - ۱۵۲۰ میلاد...

سلام فندوقام صد تایی شدنمون مبارک از از الان فعالیت رو شرو...

Part =3وقتی سه نفر به خانه برگشتند، خانه تاریک و به ظاهر خال...

Part =2صبح روز بعد، تهیونگ با صدای بشاش جونگکوک از خواب بیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط