.من هم بدم نمی‌آید کمی کمتر حواسم به موهایت باشد که از رو

.من هم بدم نمی‌آید کمی کمتر حواسم به موهایت باشد که از روسری بیرون ریخته یا به گردنت که پیداست!!
مثل روز ودیدار اول که حتی چاک سینه ات هم پیدا بود و پسرک کافه‌چی که بستنی جلویت میگذاشت،
حریصانه یک نظر به آن انداخت و رفت و من برایم مهم نبود و بیشتر حواسم به بستنی بود و هوای داغی که ممکن بود بستنی را زودتر آب کند،
پس زودتر بستنی را هورت کشیدم!!
برایم مهم نبود چون تو زنگِ کلاسم نبودی که حواسم را ششدانگ جمعِ تخته_سیاهت کنم!
تو زنگ تفریح بودی که میتوانستم در تو بدَوَم یا در تو پفک بخورم یا مشق های عقب افتاده ام را در تو بنویسم و جبرانِ ما فات کنم!
دل تو چه؟
دلت میخواهد حواسم باشد در تو قبول شوم و تو را بخوانم ، یا حل کنم ، یا حتی گاهی مثل شعر باشی و در تو حل شوم تا عروض و قافیه ات را بدانم و بخوانم و بسنجم و تماماً در تو بگنجم؟!
.
بد نشد که جدی شده‌ایم برای هم،
بد نشد که تحصیلم شده‌ای نه تفریحم،
بد نشد که خیابان ولیعصر یعنی #تو!
بد نشد که پارک لاله یعنی تو!
بد نشد که پیراشکی‌های حوالی میدان انقلاب یعنی تو!
بد نشد که #کرید_اونتوس یعنی تو!
بوی رژ یعنی تو!
ناخنِ کاشت یعنی تو!
بد نشد که پاک شدن عینکم یعنی «ها» ی تو!
بد نشد که سردی سرانگشتانم یعنی هویِ تو!
بد نشد که کُت سبزم یعنی تو!
بد نشد که شالِ صورتی یعنی تو،
قرار یعنی تو،
وعده یعنی تو،
وعید یعنی تو،
اصلاً بگویمت بد نشد که من در این شهر، یعنی #تو!
.
فقط تورا به جانِ دخترمان که قولش را به من دادی که شبیهت شود😉 🙈
یک وقت هوس نکنی تمام این ها را بی معنا کنی!!
یک وقت هوس نکنی کشتی بشکنی و غرق شوی ، در چاه بیافتی و عزیز شوی ، با خسرویی بنشینی و ... یک وقت تمام شهر را پاییز نکنی و روی سرم بریزی!
اصلا فرض کن این شهر و تمام خاطراتش را آتش زدم، دهانم را ، دستم را ، گردنم را ، جای بوسه هایت را... بگو بی #تو این #من را چه کنم!
.
ببین همین صدای هشدار پیامک را که میبینی مثل صدای ترقه های کودکی مان شعف آور است؟!
زبانم لال اگر نباشی؛ مثل صدای گلوله مرگ آورست!
.
حواست هست چه میگویم؟!
بی.دخترم.نکنی!
#دلبرجان❤

#شنبه_۱۲_خرداد_۱۳۹۷
#۰۹_۲۵`
دیدگاه ها (۲۹)

چند پارتی

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

سناریو #BTS وقتی باهامون قهرننامی: عشقم ببین درسته عصبی هستم...

چند پارتی جیمین.وقتی بهت خیانت کرد... چشمامو باز کردم،با سقف...

پروانه جان

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

در آغوش تو.پارت دوم همه چیز برای او مثل زهری بود ...

پارت ۱۰ — این بار بدون دعوادو سه روز بعد، یورا دوباره به باز...

پری کوچولوی من پارت ۲کوک: به بدم کش و قوصی دادم و خمیازه کشی...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_47فصل بیستم | ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط