پسر جوان جلو رفت و آرام گفت:اقا اجازه می دهید به خانم شما
پسر جوان جلو رفت و آرام گفت:اقا اجازه می دهید به خانم شما نگاه کنم؟ مرد عصبانی شد ویقه جوان را گرفت ....
جوان گفت من فقط می خواستم کاری که دیگران بدون اجازه انجام می دهند را با اجازه شما انجام دهم ٬٬٬کجای کارم عیب دارد؟... و مرد با تاملی یقه جوان را رها کرد و رفت....
جوان گفت من فقط می خواستم کاری که دیگران بدون اجازه انجام می دهند را با اجازه شما انجام دهم ٬٬٬کجای کارم عیب دارد؟... و مرد با تاملی یقه جوان را رها کرد و رفت....
- ۲۹۹
- ۱۹ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط