{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The originals

The originals
S2
Part 13

کوک

سریع هوپ رو برگردوندیم به عمارت و جیمین و فریا شروع کردن به خوندن ورد تا اون مایع رو از دهنش خارج کنن
وقتی مایع از دهنش خارج شد ضربان قلبش که ضعیف بود شروع به زدن کرد و چشماشو باز کرد و زد زیر گریه بلند شدم و تو بغلم تکونش دادم

کوک؛ ششش آروم باش چیزی نیست من اینجام *محکم ولی آرامش بخش نگهش داشتم و تکونش میدادم* *گونشو بوسیدم* ششش تموم شد
دیگه نمیزارم تنها بمونی
دیدم که کمی اروم شد دادمش به لیا
هوپ سریع چسبید به سینه لیا و سرشو چسبوند به سینه اش
لیا هم برد اتاقش و خوابوندتش
یونگی هم دنبالش رفت
بعد شام رفتم حیاط و یک سیگار روشن کردم
سیگاری نبودم ولی میخواستم سوختنشو تماشا کنم
در نهایت یک پک ازش گرفتم و انداختمش دور

لیا: *نصفه دلشوره مادرانه گرفتم و نگران هوپ شدم رفتم اتاق هوپ که ببینم حالش چطوره دیدم کوک اینجاس* هی..ببخشید *تا میخواستم برگردم صدام نزد* بیا تو
لیا: ببخشید..بیدار شده؟
کوک: نه..فقط نتونستم بخوابم
لیا؛ تو هم..
کوک:..میتونم یک سوال ازت بپرسم؟
لیا: بپرس
کوک:..ت..تو با یونگی رابطع ای داری؟
لیا؛ ...نه چطور؟
کوک: ..هیچی فقط میخواستم بپرسم
لیا:کمیل کجاس؟
کوک: کمیل..رابطه مون یکم شکر و آب شدع
گفته دوست ندارع خودشو درگیر ماجرا های خانوادگی ما بکنه
لیا: چه سنگین..پس بخاطر همین چند وقتیه که هوپ رو پیش خودت میخوابونی
کوک: یکم کم خواب شدم
لیا: *بلند شدم و سمت گهواره و کنار اون وایستادم و به هوپ خیرع شدم* اون واقعا خوشبخته که تورو داره
کوک: من همین الانشم خوشبخت ترین ادمم فقط یک چیزی کممه
لیا: چی؟
کوک: *دستشو گرفتم و بوسیدمش از زیر پاهاش گرفتم و بلندش کردم و اروم از اتاق خارج شدیم و لیا اروم در اتاق هوپ رو بست که با یونگی روبه رو شدیم*
یونگی:.. باورم نمیشه
لیا: یونگی..میتونم توضیح بدم
کوک: مگه نگفتی چیزی بینتون نیست
لیا: بعدا برات توضیح میدم..یونگی من
کوک: یونگی ما..
یونگی: من برات متاسفم لیا *تنهاشون گذاشتم*
لیا: یونگی نرووو
دیدگاه ها (۱)

The originals S2 Part 14کوک: *گذاشتمش رو زمین* برو دنبالشلیا...

The originals S2Part 15کوکتصمیم گرفتم برای اینکه مغزمو مرتب ...

The originals S2Part 12جیمیننقشه نیو اورلنز رو روی زمین پهن ...

محض رضای خدا بیاین تلگرامhttps://t.me/+4yNgsgxwP2UyMzA0

The originals S2Part 3کوک: *وسایل ها رو همونجا انداختم زمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط