{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The originals

The originals
S2
Part 11

*صبح*

لیا

امروز میخواستم به هوپ خوش بگذرونم و یک پیک نیک تو حیاط بگیرم که واسه خودش خلوت کنه تا ما برای دالیا نقشه بکشیم
پوشکش رو عوض کردم یک جوراب شلواری سفید و یک پیراهن با طرح گل گلی بهش پشوندم و چندتا گل سر کوچولو ولی خوشگل به موهاش بستم
وقتی از پله ها اوردمش پایین کوک ازم گرفتتش و کلی بوسش کرد

لیا: بادیگارد ها اومدن؟
کوک؛ اره
لیا: چند نفر اند؟
کوک: سه نفر
لیا:امیدوارم مشکلی پیش نیاد
کوک: نمیاد *هوپ رو بردم زیر یک درخت بزرگی که از قبل یک زیر انداز انداخته بودم با کلی مداد رنگی و کاغذ و اسباب بازی های مورد علاقه اش اونجا منتظرش بودن یک جیغ ذوق بچگونه کشید و خودشو به سمت زیرانداز هل میداد

کوک: باشه باشه آروم! *گذاشتمش رو زیرانداز و فوری مشغول شد* سرد به بادیگارد ها گفتم* مراقبش نباشین تیکه پارتون میکنم


دالیا:من رو بردن به یک منطقه خاکی* اینجا که چیزی نیست احمقا!
جان: همین خانوم مسئله اینکه ما به همجا درسترسی جادویی داریم غیر از اینجا
دالیا: خنده شیطانی* ای دختر کوچولوی احمق فکر کردی میتونی از دست من فرار کنی؟!
*یک طلسم اجرا کردم ببینم اونجان یا نه ولی مثل اینکه فریا با کمک چند جادوگر دیگه که احتمالا خواهر و برادر هاشن یک طلسم حفاظتی قوی درست کرده و هیچ جوره نمیشه ازش رد شد ولی..میتونیم به صدا ها گوش بودیم
وقتی طلسم صوتی رو اجرا کردم صدای بچه می اومد مثل اینکه نزدیک باشه
صدای چند نفر دیگه هم می اومد که به نظر می اومد دورگه های کوک باشن
یک طلسم برای سردردشون درست کردم طوری که بقیه شون غیر از فریا که اومدن حیاط و ببینن چه خبره پخش زمین شدن

فریا: دالیا!
دالیا: سلام زیبا!..همین الان خودت و هوپ میای اینطرف مرز!
فریا: نه! *ترس*
دالیا: *نمیتونستم ببینمشون ولی میتونستم حسشون کنم* بیا اینجا!
نکته: شاید بگین چرا جیمین و اونایی که جادوگرن مثل فریا بیهوش نشدن..چون اونا دورگه جادوگر و خون اشامن و این طلسم سردرد برای خون اشاماس ولی فریا فقط جادوگره
فریا: باشه باشه! *هوپ رو تو بغلم گرفتم و از مرز ردش کردم و فریا ما رو غیب کرد (خودشو و دار و دسته اش و فریا و هوپ)
کوک:*چشمامو که باز کردم غیب شدن فریا که تو بغلش هوپ بود رو دیدم..از قیافه اش ترس میبارید* نهه! *ضعیف و دوباره بیهوش شدن*

لیا: همگی با آه و ناله و کیسع یخ به دست سرمون رو گرفته بودیم* باورم نمیشه..بردنش!
جیمین: تقصیر فریاس
کوک: نه نبود..‌من دیدمش دالیا گرفتشون
لیا: اگه بلایی..
جیمین: نیاورده!.. میتونم قدرت هوپ رو حس کنم..هنوز زنده اس
لیا: ولی ما نمیدونیم که اسیب دیدع یا نه *داد زدن سر جیمین* (یونگی بغلم کرد) هی هی..آروم باش ما میگیریمشون..نگران نباش
کوک:*یک نگاهی بهشون انداختم که چه جوری لیا تو بغل یونگی اروم میگیره
سریع نگاهم رو برگردوندم* من میرم پیداشون کنم
لیا: چه جوری
کوک: نمیدو....*یهو یک فکری به ذهنم رسید*دویدم حیاط و یکی از اسباب بازی های هوپ رو برداشتم و دویدم اتاق فریا و برسشو برداشتم
جیمین بیا ردشونو بزن!
دیدگاه ها (۱)

The originals S2Part 10لیا:..صحبتت هاتو با هوپ شنیدم..تاحالا...

The originals S2Part 9کوک:وقتی رسیدیم در رو با شدت باز کردم ...

The originals S2Part 8کوک: نه.. من نمیزارم!.. هیچکس نمیتونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط