غریبه‌تر از هر غریبه‌ای زندگی می‌کنم. در این سال های گذشت

غریبه‌تر از هر غریبه‌ای زندگی می‌کنم. در این سال های گذشته،
به طورِ متوسط روزی بیش از بیست کلمه با مادرم حرف نزده‌ام،
به پدرم هم جز سلام چیزی نگفته‌ام. با خواهر‌های ازدواج کرده و شوهر خواهرهایم که ابداً صحبت نمی‌کنم،
و این نه به خاطرِ آن است که با آنها خصومتی داشته باشم.
دلیلش صرفاً این است که چیزی ندارم که با آنها درباره‌اش صحبت کنم...
#ملیچک
دیدگاه ها (۱)

Love&HateP.7 #ما یه تصمیمی گرفتیم برای یکی شدن و بهبود شرایط...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :آلمان :طبق آمار ادارهٔ ...

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

سرزمین خاموشی:قسمت اول

رمان عشق ممنوع

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

👑 عروسِ ولیعهدژانر: سلطنتی | فانتزی | رمانتیک | احساسی | پرن...

نام نام اوسی شیطان کش ساختمممممممم سایورا بی‌شعور پدرم درومد...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

Iove and the moonPart39ساعت تقریبا 5 بود ازشدت استرس نمیتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط