{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگ!گم کردم ان نذربندسبزرنگ رادرهیاهوی شهرکه درکودکی

مادربزرگ!گم کردم ان نذربندسبزرنگ رادرهیاهوی شهرکه درکودکی بسته بودی به بازوی من! من چش خوردم!من تکه تکه ازدست رفتم در روز روز زندگانیم.....(عکاسی کارخودم)
دیدگاه ها (۱)

بخندبرمن شعرپریشان!بمان بامن ای صدای عریان!دهانم طعم گس دیرو...

حالادیگرساعت هاهم بی هدف کارمیکنند!بایدفانوسی بردارم وخط خطی...

من ازآن ورشهرنیامده ام!!!فکرم هم آبی نیست!من به مرگ امکان دا...

مدفون،دراعماق ذهن خویش بی صدا،متروکه!کسی ماراازقفس های تنیده...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 11تقریبا 5 ماه از بردگی گرفته ش...

[چند پارتی]

پارت ۱ «ساعت ²²:⁴⁰ دقیقه»آروم گوشت تکه شده ای رو‌ از توی دیس...

......//برده ی زیبا//......

#اونـ_مالـ_منهـPart21||ته:اوه تحریک شدم بیبیکوک:نه تروخدا من...

قسمت ۹(بخش اول)

پارت اول | یک روز معمولیپارک لاراـ لارا، بیداری؟چشم‌هام رو ب...

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط