{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵

پارت ۵
ساعت ۱ و ۲۰ دقیقه ظهر_نویسنده "کارن":
جونگکوک هنوز خواب بود و تهیونگ هم داشت نگاهش میکرد و با خودش میگفت:
تهیونک:چطور تونستن تورو بندازن بیرون.ولی نگران نباش کوچولو.به خوبی حواسم بهت هست‌.یکاری میکنم هیچ کمبودی نداشته باشی و همه سختیاتو فراموش کن-
میخواست ادامه بده که دید جونگکوک بلند شد و دستش رو گذاشت رو شکمش.تهیونگ با عجله رفت سمتش و گفت:
تهیونگ:چیشده کوکی؟دلت درد میکنه؟گرسنه ای؟
جونگکوک زد زیر گریه و تهیونگ رو بغل کرد.تهیونگ هم پشتش رو میمالید و اروم میزد پشتش.بعد از‌ چند دقیقه که جونگگوک اروم شد گفت:
جونگکوک:د-دلم درد میکنه و گرسنمم هست
تهیونگ:باشه فدات شم بیا بریم پیش اجوما.هم بهت دارو میده هم کلی‌ خوراکی
و بعد باهم به سمت اشپزخونه،جایی که اجوما بود رفتن.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶ساعت ۲ و ۱۰ دقیقه ظهر_نویسنده "کارن":حدود ۱ ساعت بود ک...

پارت ۷حدود ۲ ماه بعد_ساعت ۵ و ۵۳ دقیقه عصر_تهیونگ:الان حدود ...

پارت ۴ساعت ۹ و ۲۰ دقیقه ی صبح_تهیونگ:اجوما جونگکوک رو برده ب...

پارت ۳ساعت ۱ و ۱۵ دقیقه شب_نویسنده "کارن":تو راه جونگکوک محک...

پارت ۳ساعت ۱ و ۵۹ دقیقه ی ظهر_نویسنده "کارن":چند ساعتی از خو...

#pain#P⁹⁸#Season²تهیونگ که بخاطر اینکه جونگکوک کمی دیر کرده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط