{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعری تقدیم می کنم به اقامون امام رضا ع

شعری تقدیم می کنم به اقامون امام رضا ع



با چشای زار و خسته ، بغض توی گلوش شکسته

غربت خیس چشاشو، به ضریح آقا بسته

نگاهش تیره و تاره ، چند روزه چشم انتظاره

پشت پنجره فولادت ، چرا بارون نمی باره

یه نیگا به گنبدت کرد ، هوای حرم شده سرد

صدازد خورشید هشتم ، پشت این پنجره برگرد

صدای نقاره خونه ات، رنگ سبز عاشقونه ات

تشنه بود ولی دو دستش نرسید به سقا خونه ات

قاطی کبوترا شد ،شبیه ستاره هاشد

رفت تو آسمون نشست و شبیه گنبد طلا شد

زائرات نیگاش می کردن ، کفترا صداش می کردن

یه مریض شفا گرفته ، هی رضا رضاش می کردن

خورشید حرم نیگا کرد، طناب بسته را وا کرد

قفل حاجتت شکست و همه دردا را دوا کرد
دیدگاه ها (۴)

یادمه اون شبی که تو حرم امام رضا که با هم نشسته بودیم تو...

بوی باران و« طلاییه» و خون عاقبت «همت» ما بی سر شد دست «خر...

تو می آییدر حالی که دستهایت پر از گلهای نرگس استتو دل سرد یک...

مولای من ! می خواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم...

پرسه در جنگل...[پارت دوم]جنگل...باد میان شاخه‌های درختان می‌...

ددی فاکر

رمان دختر خاص پارت 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط