عشق من part
عشق من part 4
ویو جیک
دوباره طبق معمول داشتم از مدرسه کسل کننده برمیگشتم که برم خونه ولی دیدیم یه دختر دقیقا شبیه همونی که هیسونگ بهش کمک کرد روی زمین بیهوش افتاده و زخمیه بدو بدو رفتم سمتش تا شاید بتونم کمکش کنم و همینکارم کردم
جیک : وای دختر چه بلایی سرت اومده چرا اینجوری شدی؟؟...صبر کن نکنه دوباره اون دخترا اذیتت کردن ؟؟ وای..
جیک لیا رو بلند کرد و سریع دوید سمت خونشون و اونو برد به اتاقش و گذاشتش رو تخت و با ترس زنگ زد به مامانش و از اونجایی که مامانش دکتر بود نیازی نبود برن بیمارستان
(مامان حیک رو م.ج نشون میدم)
م.ج : سلام پسرم خوبی؟
جیک : سلام مامان...اره خوبم ولی لیا نه
م.ج : لیا کیه چیشده مگه؟
جیک: همون دختره که بهت گفته بودم تازه اومده به مدرسمون بدنش زخمیه داره خونریزی میکنه...و تبم داره
م.ج : وای نه..ببین جیک باید زخماشو تمیز کنی یه دستمال و مواد ضد عفونی کننده بیاز و زخماشو تمیز کن و سعی کن خنک نگهش داری تا من بیام باشه؟؟ هر کاری که گفتم رو بکنی
جیک :باشه مامان ممنون.
و گوشی قطع کرد و رفت طبقه پایین تا همه چیزای لازمو بیاره . و نشست به تمیز کردن زخماش. زخماش تقریبا عمیق بودنو بعضی هاشون هم هنوز خونریزی داشتن . جیک یه دستمال با اب خنک خیس کرد و گذاشت روی پیشونی لیا همونطور که مادرش گفته بود باید خنک نگهش میداشت تا تبش بیشتر نشه و بالاخره مامانش از بیمارستان برگشت.
م.ج : وای خدای من جیک این دختر پرا اینجوری شده؟؟
جیک :نمیدونم وقتی پیداش کردم اینجوری بود.ولی فکر کنم کار دخترای مدرسمونه اونا خیلی اذیتش میکنن
م.ج باشه فعلا بیخیال اینا شو .جیک لطفا کفشاو در بیار و و چند تا بانداژ بیار زود باش!
جیک: بفرمایید
م.ج : وای نه دستش باید بخیه بخوره جیک اون سوزنو بده به من.
و بعد شروع کرد و بخیه زدن دست لیا که لیا با اولین سوزن از درد بیدار شد
لیا: ..اهه...ههه..من..من...کجام...
م.ج : اوه عزیزم بیدار شدی چیزی نیست زود خوب میشی فقط باید بزاری من دستتو بخیه بزنم .
جیک : هی لیا درد داری؟؟
لیا:...اره....خ..خیلی
م.ج : جیک بیا نگهش دار نباید تکون بخوره وگرنه نمیتونم بخیه بزنم (در گوش جیک گفت تا لیا نشنوه و نترسه
جیک: اما مامان چرا بهش بی حسی نمیزنی؟
م.ج : منکه سابقشو نمیدونم شاید به بیحشی حساسیت داشته باشه پس بدون اون اینکارو میکنم فقط نگهش دار تکون نخوره
جیک عا....باشه
مامانش شروع کرد بع بخیه زدن و لیا از درد فریاد میزدو گریه میکرد و میخواست خودشو از جیک جدا کنه اما اون نذاشت چون اگه لیا تکون میخورد بخیه هاش باز میشدن.
جیک: هیششش اروم باش الان تموم میشه ..مامان لطفا زودتر تمومش کن!!
م.ج :تموم شد😩😩لیا...خیلی درد داری عزیزم...؟؟
لیا: ...ا..اره...
سلام صبحتون بخیر امیدوارم صبح خوبی رو شروع کرده باشین😊😊
راستش یک نفر خیلی فیک رو خوشش اومده بود و خواست تا پارت های بیشتری از فیک عشق من بزارم و خب کامنتای خوبی هم نوشت و من انرژی گرفتمو تونستم ابن پارتو بزارم ولی پارت پنجم هم میزارم 🤗🤗
اگه حمایت کنین فیک های جدید هم مینویسم
حمایتا یادتون نره☺☺
ویو جیک
دوباره طبق معمول داشتم از مدرسه کسل کننده برمیگشتم که برم خونه ولی دیدیم یه دختر دقیقا شبیه همونی که هیسونگ بهش کمک کرد روی زمین بیهوش افتاده و زخمیه بدو بدو رفتم سمتش تا شاید بتونم کمکش کنم و همینکارم کردم
جیک : وای دختر چه بلایی سرت اومده چرا اینجوری شدی؟؟...صبر کن نکنه دوباره اون دخترا اذیتت کردن ؟؟ وای..
جیک لیا رو بلند کرد و سریع دوید سمت خونشون و اونو برد به اتاقش و گذاشتش رو تخت و با ترس زنگ زد به مامانش و از اونجایی که مامانش دکتر بود نیازی نبود برن بیمارستان
(مامان حیک رو م.ج نشون میدم)
م.ج : سلام پسرم خوبی؟
جیک : سلام مامان...اره خوبم ولی لیا نه
م.ج : لیا کیه چیشده مگه؟
جیک: همون دختره که بهت گفته بودم تازه اومده به مدرسمون بدنش زخمیه داره خونریزی میکنه...و تبم داره
م.ج : وای نه..ببین جیک باید زخماشو تمیز کنی یه دستمال و مواد ضد عفونی کننده بیاز و زخماشو تمیز کن و سعی کن خنک نگهش داری تا من بیام باشه؟؟ هر کاری که گفتم رو بکنی
جیک :باشه مامان ممنون.
و گوشی قطع کرد و رفت طبقه پایین تا همه چیزای لازمو بیاره . و نشست به تمیز کردن زخماش. زخماش تقریبا عمیق بودنو بعضی هاشون هم هنوز خونریزی داشتن . جیک یه دستمال با اب خنک خیس کرد و گذاشت روی پیشونی لیا همونطور که مادرش گفته بود باید خنک نگهش میداشت تا تبش بیشتر نشه و بالاخره مامانش از بیمارستان برگشت.
م.ج : وای خدای من جیک این دختر پرا اینجوری شده؟؟
جیک :نمیدونم وقتی پیداش کردم اینجوری بود.ولی فکر کنم کار دخترای مدرسمونه اونا خیلی اذیتش میکنن
م.ج باشه فعلا بیخیال اینا شو .جیک لطفا کفشاو در بیار و و چند تا بانداژ بیار زود باش!
جیک: بفرمایید
م.ج : وای نه دستش باید بخیه بخوره جیک اون سوزنو بده به من.
و بعد شروع کرد و بخیه زدن دست لیا که لیا با اولین سوزن از درد بیدار شد
لیا: ..اهه...ههه..من..من...کجام...
م.ج : اوه عزیزم بیدار شدی چیزی نیست زود خوب میشی فقط باید بزاری من دستتو بخیه بزنم .
جیک : هی لیا درد داری؟؟
لیا:...اره....خ..خیلی
م.ج : جیک بیا نگهش دار نباید تکون بخوره وگرنه نمیتونم بخیه بزنم (در گوش جیک گفت تا لیا نشنوه و نترسه
جیک: اما مامان چرا بهش بی حسی نمیزنی؟
م.ج : منکه سابقشو نمیدونم شاید به بیحشی حساسیت داشته باشه پس بدون اون اینکارو میکنم فقط نگهش دار تکون نخوره
جیک عا....باشه
مامانش شروع کرد بع بخیه زدن و لیا از درد فریاد میزدو گریه میکرد و میخواست خودشو از جیک جدا کنه اما اون نذاشت چون اگه لیا تکون میخورد بخیه هاش باز میشدن.
جیک: هیششش اروم باش الان تموم میشه ..مامان لطفا زودتر تمومش کن!!
م.ج :تموم شد😩😩لیا...خیلی درد داری عزیزم...؟؟
لیا: ...ا..اره...
سلام صبحتون بخیر امیدوارم صبح خوبی رو شروع کرده باشین😊😊
راستش یک نفر خیلی فیک رو خوشش اومده بود و خواست تا پارت های بیشتری از فیک عشق من بزارم و خب کامنتای خوبی هم نوشت و من انرژی گرفتمو تونستم ابن پارتو بزارم ولی پارت پنجم هم میزارم 🤗🤗
اگه حمایت کنین فیک های جدید هم مینویسم
حمایتا یادتون نره☺☺
- ۱۱۷
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط