قسمت اول آغاز شبهای تاریک

🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸
قسمت اول: آغاز شب‌های تاریک

صدای چکمه‌های سیاه براق لونا روی سنگ‌فرش ورودی عمارت طنین می‌انداخت. نورهای طلایی درخشان و مجلل در تضاد کامل با تاریکی اطراف بود. همه‌چیز آماده بود برای شبی بزرگ؛ شبی که سران مافیا از سراسر جهان دعوت شده بودند. عمارت اشرافی، جایی در دل کوه‌های پوشیده از مه، دور از هر چشمی، تنها با رمز عبور خاص قابل ورود بود. امشب، مهمانی خانوادگی نبود... این شب، شب سایه‌ها بود.
در باز شد.
سه ماشین مشکی فوق‌لوکس وارد محوطه شدند. اولی، لونا. دومی، پدرش. سومی، پدربزرگش. بادیگاردها مثل سایه دنبالشون بودند.
لونا با لبخندی مرموز و خونسرد از ماشین پیاده شد، رد نگاه همه مهمون‌ها روی اون قفل شد. با اون لباس بلند مشکی با جزئیات نقره‌ای، مثل ملکه‌ای بود که در دل تاریکی می‌درخشید.
پدرش، مردی با ظاهری جدی و نگاه گرم، جلو رفت و گفت:
ـ امشب، شب خوبیه برای بستن یه قرارداد بی‌صدا...
پدربزرگش با خنده‌ای عمیق و چشمانی که خاطرات جنگ و خون توش برق می‌زد، گفت:
ـ فقط مواظب باش کسی حرکتی اشتباهی نکنه، چون اگه بکنه... شب زنده نمی‌مونه!
همراه با لونا، اعضای کلیدی باند «ماه خونین» وارد شدن.
جنی با کت چرمی قرمز، لبخند زیرکانه‌ای زد.
رزی، با عینک هوشمندش همه‌چیزو اسکن می‌کرد.
جیسو، کیفی مشکی تو دست داشت که هیچ‌کس نمی‌دونست داخلش چیه.
سانا، پشت سر همه، چشم‌هاتش مثل اسکنر، کل فضا رو چک می‌کرد.
آیلا، دست راست ملکه، خیلی خونسرد جلو می‌رفت.
و یوکو، مثل همیشه بی‌صدا، اما آماده‌ی کشتن.
در سمت دیگر سالن، صدای موتورهای تیز و قوی اومد.
ماشین‌های باند «کابوس شب» وارد شدن.
درِ ماشین اول باز شد و کوک با قدی کشیده و نگاهی سرد ازش پیاده شد.
لباس مشکی ساده، اما با دوختی خاص، نشون می‌داد پادشاه سایه‌ها وارد شده.
همراهش تهیونگ، جیمین، جین، شوگا، جی‌هوپ، نامجون، سوهو و مینسو وارد شدن. هر کدوم با چهره‌هایی جدی و سکوتی مرموز.
وقتی چشم پدر لونا به پدر کوک افتاد، هر دو با خنده‌ای گرم به سمت هم رفتن، دست دادن و همدیگه رو بغل کردن.
پدربزرگ کوک با لحن جدی ولی صمیمی گفت:
ـ اگه بگم چند ساله منتظر این شب بودم، دروغ نگفتم.
وقتی دو خانواده کنار هم نشستن، فضا از اون حالت سنگین کمی نرم‌تر شد.
پدر لونا با لحن بازیگوشانه‌ای گفت:
ـ خب خب... بهتره این دو گنج ما هم با هم آشنا بشن. لونا... کوک...
دیدگاه ها (۰)

🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸ادامه ی قسمت اول لونا با قدم‌های آرام و حساب‌شد...

🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸قسمت دوم: نگاه‌هایی که همه‌چیز را لو می‌دهند [ا...

🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸

🩸𝒷𝓁𝑜𝑜𝒹𝓎 𝓁𝑜𝓋𝑒🩸

#ازدواج_اجباری Part:5(علامت پدر لینو ، پ.ل و علامت مادرش م.ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط